<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="wordpress/2" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>ApadanaIR.Com</title>
	<link>http://apadanair.com</link>
	<description>آپادانا  سایت  مقالات سیاسی  روز</description>
	<pubDate>Sat, 07 Apr 2007 17:21:07 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2</generator>
	<language>en</language>
			<item>
		<title>اشتياق شناخت، آغاز جنبش فرهنگی ست - شکوه ميرزادگی</title>
		<link>http://apadanair.com/1386/01/18/mirzadegi-3/</link>
		<comments>http://apadanair.com/1386/01/18/mirzadegi-3/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Apr 2007 17:21:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>درفش كاوياني</dc:creator>
		
	<category>شکوه ميرزادگی</category>
		<guid isPermaLink="false">http://apadanair.com/1386/01/18/mirzadegi-3/</guid>
		<description><![CDATA[

روزهای نوروزی هم به پايان رسيدند و امسال، جدا از نشان دادن حضور شادمان، با اهميت و ماندگار خود، پيامی هم برای ما داشتند؛ پيامی که اگر به آن توجه کنيم ممکن است بتواند سرآغاز نيکويی برای سال نو ی ما باشد.
آمارهايي که در روزهای اخير از تعداد مسافران نوروزی منتشر شده (که طبق معمول [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong></p>
<p align="right"><img title="شکوه ميرزادگی" alt="شکوه ميرزادگی" src="http://www.apadanair.com/images/nevis/shokooh.jpg" align="left" /></p>
<p>روزهای نوروزی هم به پايان رسيدند و امسال، جدا از نشان دادن حضور شادمان، با اهميت و ماندگار خود، پيامی هم برای ما داشتند؛ پيامی که اگر به آن توجه کنيم ممکن است بتواند سرآغاز نيکويی برای سال نو ی ما باشد.<br />
آمارهايي که در روزهای اخير از تعداد مسافران نوروزی منتشر شده (که طبق معمول و به دلايل مختلف و حساب و کتاب های سياسی معمولاً به زودی در آن دست برده خواهد شد) نشان می دهند که هجوم مشتاقانه مردم برای ديدار مناطق تاريخی و آثار باستانی در سرزمين مان در تاريخ توريسم يا صنعت گردشگری ايران سابقه نداشته است. مثلاً، فقط در سه روز اول نوروز، تعداد افرادی که به ديدار تخت جمشيد و پاسارگاد رفته اند بيش از چهل در صد نسبت به پارسال افزايش داشته است. اين چهل در صد بالا رفتن ممکن است که برای خيلی ها امری عادی باشد اما، در محدوده ی آمارهای توريستی، امری حيرت انگيز است.</p>
<p><a id="more-102"></a><br />
با نگاهی به آمارهای منتشر شده از سوی کشورهای توريست پذير متوجه می شويم که چنين آماری از استثنا های صنعت توريسم در جهان است. مثلاً، يونان (که عمر آثار تاريخی و باستانی اش کمتر از آثار تاريخی ما است اما در معرفی آنها و تبليغات برايشان با تمام قوا کوشش می شود، و دولت شان هم کاملاً حامی حفظ و نگاهبانی و کارا سازی اين آثار است و، به هيچ بهانه ای، تکه ای از اين آثار را نه خراب می کند و نه غرق، و در سال گذشته هم ۳۲ بيليون يورو از محل همين آثار در آمد توريستی داشته) در سال گذشته فقط چهاردرصد رشد توريستی داشته است. و البته در سال های قبل هم رشدش کم و بيش در همين حدود بوده است. و يا با نگاهی به آمارهای جهانی در ارتباط با رشد توريسم در آن ها می بينيم که خاورميانه، که ما هم جزو آن قرار می گيريم، کمترين رشد توريستی را داشته است. يعنی، در سال گذشته<br />
اروپا ۱۷ ميليون<br />
آسيا ۱۲ ميليون<br />
آمريکا ۳ ميليون<br />
آفريقا ۳ ميليون<br />
و خاور ميانه فقط يک ميليون و نيم توريست بيشتر از سال گذشته داشته اند. اما، در همين خاورميانه، کشور ما ـ آن هم فقط در يک منطقه ی تاريخی خود ـ بيش از چهل درصد رشد توريستی داشته است!<br />
در عين حال، می بينيم که اشتياق ناگهانی و شگفتی آور مردم ايران، برای شناخت بيشتر بخش های تاريخی ـ باستانی سرزمين خود و تصميم گرفتن برای اين که خوش ترين ايام خود را در اين مناطق بگذرانند، بر زمينه ی خصمانه ترين رفتارها با آثار تاريخی ايران شکل گرفته و بالنده شده است. و اين خود نکته ای اعجاب انگيز تر از خود آن اشتياق است. اجازه دهيد به برخی از اين رفتارهای ضد فرهنگی توجه کنيم:<br />
«سازمان ميراث فرهنگی» ـ که به عنوان يک سازمان دولتی از مردم حقوق می گيرد و وظيفه دارد که نگاهبان آثار فرهنگی باشد ـ نه تنها کمترين توجه را به اين آثار نشان نمی دهد، که خود سهمی بزرگ را در تخريب و ويرانی های اين آثار بر عهده دارد. (گزارش و خبر تخريب های عمدی و غيرعمدی اين سازمان را می توانيد در نشريات و سايت های مختلف داخل ايران و همچنين در بخش تاريخ زدايي سايت کميته نجات پاسارگاد به طور روزمره بخوانيد<br />
در عين حال، و به شهادت آمارهای رسمی، به خصوص در سال گذشته، سازمان ميراث فرهنگی تمام تلاش خود را متوجه «هتل سازی» کرده است؛ هتل هایی که برخی شان، عليرغم وجود قوانين بين المللی حفظ آثار تاريخی و ميراث های فرهنگی، در حريم درجه ی يک آثار تاريخی ايران ساخته شده و می شوند و اين کار گاهی موجب شده که مهمترين آثار تاريخی ما از قرار گرفتن در ليست آثار تاريخی جهانی محروم شوند.<br />
بدين سان، اين سازمان که مدعی است می خواهد صنعت توريسم را در کشور گسترش دهد، با اين کار در واقع اسب را می کشد تا نعلش کند. آيا توجه به اين نکته، ضرورتی بديهی نيست، که اگر قرار است هتل بسازيم تا توريست به سرزمين ما بيايد، لارمه اش آن است که آثار تاريخی اين سرزمين سالم و سرپا و شناخته شده باشند تا توريست برای ديدارشان بيايد و در هتلی که ساخته ايم جای بگيرد؟ و چرا و چگونه است که رؤسای سازمان ميراث فرهنگی سرزمين ما، در حالی که مدعی اند که «برای خاطر توريست ها هتل می سازند»، اجازه می دهند که در حريم مهم ترين ميراث فرهنگی ايران (که بالاترين توريست را دارد) دکل برق بزنند، ، زير مهم ترين خيابان (که اهميت توريستی درجه يک دارد) مترو بکشند، و اجازه می دهند که در مهم ترين منطقه ی باستانی ايران (که جايگاه مشهورترين و محترم ترين مرد تاريخ باستان همه ی جهان است) سد بزنند و اجازه می دهند که در هر گوشه ی آن سرزمين که اثری با اهميت پيدا می شود به ويرانی کشيده شود؟ ـ نکته ای که اکنون کارمندان شريف و دلسوز اين سازمان را که به طور روزمره از اين ويرانی ها خبر دارند، بيش از همه، آشفته و نگران و حتی معترض کرده است.<br />
در ابتدا هر آدم عاقلی فکر می کند که مبادا اين تصميم گيرنده ها حواس شان را از دست داده باشند؟ اما، اگر حرف ها و برنامه هاي آنها را تعقيب کند متوجه می شود که ماجرا ريشه در جایی ديگر داشته و «توريسم» اين آقايان تعريفی کاملا متفاوت با تعريف شناخته شده ی بين المللی دارد. مثلاً، آقای رحيم مشايي و دو سه نفری که رهبر اين ارکستر هستند و اين برنامه ها را با شدت تعقيب می کنند مدام می گويند که با ساختن هتل و انجام برنامه های تبليغاتی در کشورهای اسلامی می خواهند «توريسم اسلامی» را توسعه دهند. و لابد می خواهند با عربستان سعودی که جايگاه کعبه ی مسلمانان است، و سوريه و عراق که صاحب ده ها مزار امام و خليفه ی بزرگ اند، رقابت کنند!<br />
برای روشن شدن مطلب، بهتر است، قبل از پرداختن به دلايل توجه بی سابقه ی مردمان به مناطق باستانی در ايران، که در مقايسه با همه ی آمارهای مختلف توريستی ماهيتی متفاوت دارد، و برای درک معنای توجه غلو آميز اخير چند تن از روسای سازمان ميراث فرهنگی به «توريسم اسلامی»، ابتدا نگاهی کنيم به زمينه های صنعت توريسم و تعريفی که از توريست يا گردشگر می شود.<br />
به راستی توريست کيست؟ در پاسخ به اين پرسش می توان گفت که توريست ها اولين تاريخ شناسان و تاريخ نگاران دنيا بوده اند. يعنی ابتدا کسانی بوده اند که برای ديدار سرزمين هایی ناديده و دور از شهر خود سفر کرده و در بازگشت به نوشتن خاطرات سفر خود می پرداخته اند. و از ميان همين نوشته هاست که تاريخ نويسی پديد آمده و تا دوران مدرن ادامه يافته است. قديمی ترين و مشهورترين اين «گردشگران تاريخ نويس شده» در کشور ما کسانی هستند همچون ناصرخسرو و سعدی، که يکی شان به جزئيان ديدارهايش می پردازد و ديگری از تجربه هايش در سفرهای دور و دراز می گويد و از اين که حتی به عشق سفر تن به «کار گِل»داده سخن می گويد.<br />
در دوران کنونی هم اگر بخواهيم تعريفی از توريست بدهيم می توانيم بگوييم که توريست، يا گردشگر، کسی است که از شهری به شهر ديگری می رود تا با آن آشنا شود و، جز آنچه خود دارد، سرزمين ها و فرهنگ ها و تمدن های ديگری را بشناسد و، در عين حال، تفريح و گردشی مفيد هم داشته باشد. يعنی، در واقع، چه در گذشته و چه اکنون، بنياد توريسم از يک سو «کنجکاوی» بشر برای «شناخت» پديده های تازه و، از سوي ديگر، ميل او به آشنا شدن با «گذشته ها» يي است که تمدن های بشری ريشه در آن دارند. اين «ميل به شناخت» او را به حرکت واداشته و به نقاط دور جهان کشانده است.<br />
امروز همين «کنجکاوی برای شناخت» است که موجب پيدايش صنعتی به نام «توريسم» شده است؛ صنعتی که درآمد آن آنقدر بالا است که می تواند درآمدهاي حاصل از فروش ذخایری همچون نفت و منابع طبيعی ديگر را تحت الشعاع خود قرار دهد.<br />
حال، بر پايه ی اين نگاه، آيا می توان به راستی به «زيارت کنندگان مذهبی» نيز عنوان «توريست» داد؟ تصور من آن است که اگرچه زایر مذهبی هم نوعی «گردشگر» به حساب می آيد اما، از آنجا که خواست و هدف او با خواست و هدف توريست های فرهنگی کاملاً متفاوت است، نمی شود او را هم در تعريف شناخته شده ی توريست گنجاند. سفر زایر برای انجام «فرايض مذهبی» است؛ او بدنبال دستيابی به شناخت تازه ای نيست و، لااقل در باور خويش، آنچه را که به ديدارش می رود ـ حتی اگر نديده باشد ـ می شناسد. او می رود کعبه را زيارت کند تا، از اين طريق، به وظيفه ی مذهبی خود عمل کرده باشد. يا می رود امامی را زيارت کند تا از بار گناهانش کم شود.<br />
يعنی بهر حال و هميشه، فرض اصلی وجود اين گونه هدف ها و مقصودها است، حتی اگر پشت آنها خواست گردش و تفريح و احتمالا خوشگذرانی هم وجود داشته باشد. از اين ديدگاه که بنگريم، می بينيم که حتی ديدار مردمان از کليساها، مساجد، و بناهای مذهبی، وقتی که به دليل تاريخی بودن و نه به دليل مذهبی بودن اين مکان ها انجام می گيرد، از جنس سفر زایرين نيست.<br />
هدف و خواست «زایر» (به خصوص زاير مسلمان) چيزی است که ويژگی هاي او را با «توريست» متفاوت می کند. مثلاً، هزار ها هزار انسانی که هر ساله از سراسر دنيا به ديدار کعبه به عربستان می روند تنها هدف شان انجام اعمالی مذهبی است که بر آن ها واجب دانسته شده است. آنها، اگر واقعاً مؤمن و زایر باشند، حتی اگر در مکه يا مدينه هتل پنج ستاره ای هم وجود نداشته باشد، يا حتی مسافرخانه ی محقری هم در کار نباشد، در رفتن به آنجا ترديد نمی کنند. کما اين که ما وقتی به سفرنامه های اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيستم مراجعه می کنيم می بينيم که در آن هنگام هم، مثلاً، در مکه قيامتی از زايران بر پا بوده اما حتی يک هتل هم وجود نداشته است و زايرين يا در خانه های مردم شهرها ساکن می شدند و يا در بيابان ها چادر می زدند.<br />
و اما امروزه توريستی که به ديدار يک اثر باستانی در يونان يا رم يا حتی ايران می رود معمولاً دو هدف دارد: يکی ديدار از جايي که از گذشته ای حکايت می کند و ربط به تاريخ دارد و يکی هم گشت و گذار در جایی تازه است. او حتی اگر به افريقا می رود برای اين است که مدتی در قلب طبيعت نيالوده زندگی کند، چرا که به محيط زيست علاقه دارد، و بعد هم می خواهد تفريح کند يا مدتی آرامش داشته باشد. بدين سان، می بينيم که هدف توريست ها کاملا از هدف زایران متفاوت است.<br />
حال اگر اين نکته ها را به عنوان واقعيت هايي که امروز کاملاً شناخته و تثبيت شده اند قبول داشته باشيم آنگاه، با توجه به اين که مناطق باستانی و تاريخی ما نه تبليغ می شوند و نه مورد کمترين توجه و رسيدگی قرار می گيرند و از کمترين امکانات توريستی هم بی بهره اند و، در نتيجه، مسافران نوروزی که به اين مناطق می روند نمی توانند به معنای واقعی در آنجا به تفريح مشغول شوند و حتی آرامش داشته باشند، اين نکته اهميت بسيار می يابد که دريابيم آن ها چرا و با چه هدفی به اين مناطق می روند و روز به روز هم تعدادشان زيادتر می شود؟ و آيا اين مسافران نوروزی را هم بايد، با همان معنای معمول، توريست خواند؟ و يا، نه، آنها را بايد، علاوه بر توريست بودن، گروهی جوينده دانست که گمشده ای را در سنگ و خاک باستانی خويش می جويند. يعنی، واقعاً در پشت اين نوع گردشگری متفاوت با ضوابط صنعت توريسم چه هدف و مقصودی وجود دارد؟ کدام روشنايي از جايگاه فردوسی اين همه مردمان را به آن سو می کشد؟ و کدام جاذبه ای برای تخت جمشيد و پاسارگاد اين همه مشتاق تماشا می آفريند؟ آن هم تخت جمشيدی که چندی پيش می رفت تا کاملاً به فراموشی سپرده شود و پاسارگادی که تقريباً هميشه غريب و تنها در ميان دشت وسيع پاسارگاد افتاده بوده است ـ حتی تنها تر از زمانی که نام آرامگاه مادر سليمان را بر خود داشت و زيارتگاه افراد محلی بود. پاسارگادی که نامش حتی در اين يک سال گذشته به نوعی ممنوع بوده است.<br />
می خواهم بگويم که رشد حيرت انگيز تعداد بازديدگنندگان اين مکان ها در نوروز امسال يکی از پديده هايي است که بايد بسيار مورد توجه و تحقيق و بررسی قرار گيرد؛ نه تنها از جانب کسانی که علاقمند به صنعت توريسم هستند بلکه از جانب جامعه شناسان تحليل گر نيز. می گويم جامعه شناسان، برای اين که می بينيم در اين روزها برخی از مردمان ساده نگر، اين رفتار مردمان ايران و اين استقبال حيرت انگيز آن ها از آثار تاريخی خود را حرکتی «ناسيوناليستی» می دانند و می گويند «چون حس ناسيوناليستی مردم بالا رفته اين طور شده است». برخی حتی می خواهند از آن به نفع خواست های جنگ طلبانه ی بخشی در حکومت استفاده کنند، و برخی از سياست مداران اپوزيسيون هم از آن به نفع خواست ها و عقايد خود بهره می گيرند.<br />
اما، به نظر من، به دور از همه ی اين گفته ها و مقاصد، رشد دم افزون ديدار کنندگان از آثار باستانی و فرهنگی نشانه ی آن است که در کشور ما حرکتی آغاز شده که می تواند به پيدايش جنبشی فرهنگی بيانجامد. در اين مرحله من دوست دارم نام اين حرکت را «اشتياق شناخت» بگذارم. تاريخ نشان می دهد که، هميشه در دوران های بحران فرهنگی و در يک فاصله چندين ساله پس از پيدايش تغييراتی عمده در زندگی ملت ها، اين اشتياق به شناخت پيش آمده است.<br />
به تجربه دريافته ايم که در پی تغييرات بزرگ تاريخی و اجتماعی ـ اعم از جنگ، کودتا و يا انقلاب ـ حتی اگر هدف تغيير امری کاملاً عدالت خواهانه و انسانی باشد، دستگاه حامل اين تغييرات، در لحظه ی رسيدن به هدف، به سرعت دچار چرخش شده و به ماشينی نابينا مبدل می شود و هر آنچه را که سر راهش قرار دارد ويران می کند؛ و آنچه که بعدها بر فراز اين ويرانه ها ساخته می شود به اندازه ها و در ابعاد آموخته هايي است که مردمان به طور مستقيم يا غير مستقيم از آن تغيير و از بحران های ناشی از آن به دست آورده اند.<br />
يعنی، وقتی که گرد و غبار ناشی از تغييرات فرو نشست، مردم تازه می فهمند که آن تغييرات چرا و به چه مقصودی رخ داده اند، و در طی آن مردم چه چيزهایی را از دست داده و چه چيزهايي به دست آورده اند و، در نهايت، چه می خواهند و چه ها می توانند داشته باشند. و درست در اين دوران «برآورد سود و زيان» است که «اشتياق شناخت» پا می گيرد و انسان بحران زده به گذشته های خود باز می گردد. می رود تا در صفحه های تاريخ خويش جستجو کند، می رود تا هر ستون و خشت و گِلی را بکاود و هر کلامی را معنا کند تا ببيند که برای نجات از بحران چه چيزهایی ارزش نگاهداری شدن دارند و چه چيزهايي دور ريختنی اند.<br />
اما چرا می گويم که اين «اشتياق شناخت» که در مردمان ما بوجود آمده و اکنون به صورت های مختلف خود را نشان می دهد، می تواند به يک «جنبش فرهنگی» بيانجامد؟ مهمترين دليلم آن است که ديدارکنندگان از آثار باستانی بيشتر جوان ها و ميانه سال ها هستند و مسن تر ها اغلب مناطق و شهرهای صرفاً تفريحی، مثل کيش و مازنداران، و يا شهرهای مذهبی مثل مشهد را انتخاب کرده اند. همچنين می بينيم که رشد سالانه ی توريسم در مناطق تفريحی و مذهبی تفاوت چندانی با گذشته نکرده است. بالاترين رشد مناطق تفريحي يعنی مازندران چيزی حدود نه درصد بوده است که در مقابل ۴۰ در صد افزايش اماکن باستانی عدد کم رنگی است. مشهد هم که رشدی نداشته است اما، همانجا، در کنارش توس و آرامگاه فردوسی، بالاترين بيننده آثار تاريخی و فرهنگی استان خراسان را داشته است.<br />
و به راستی چه دليلی جر نشانه های «جنبشی فرهنگی » می تواند پيش آمده باشد تا جوانانی که در کتاب های درسی شان از تاريخ پيش از اسلام چيزی نخوانده اند، به صرافت کند و کاو در آن می افتند؟ آن ها که در روزنامه های دولتی و راديو و تلويزيون هاشان اکثرا چيزی جز نفرت از فرهنگ ايرانی وجود نداشت چه شده که اکنون به دنبال همان فرهنگ در خرابه های باستانی می گردند؟ چه شده که همان مردم که اکثر سياست مدارانش يا از گذشته سخنی نمی گويند يا اگر می گويند هدف شان چيزی جز وحشی و آتش پرست و کافر خواندن ايرانيان پيش از اسلام نيست، اکنون به جای پريدن از آتش به دور آن می گردند و ادای آتش پرستان را در می آورند؟! و خوش ترين اوقات شان را در کنار خانه ها و مقبره های همان «وحشی» ها و «کافرها» می گذرانند؛ آن هم در زمانه ای که بيشتر باستان شناسان و تاريخ نگاران و حتی بيشتر روشنفکران سرزمين ما درباره ی ارزش های تاريخ و فرهنگ ايرانی سکوت کرده اند و يا اگر که دهان می گشايند تنها در جهتی می گويند که به نفع نان روزشان و يا تخت و مقام شان باشد. آيا اين تصادفی است که بيشتر باستانشناسان و يا روشنفکران ما، که هنوز حتی کلامی درباره ی خطرات سد سيوند و تخريب آثار باستانی نگفته اند، درباره ی ساختن دکل های تخريب کننده ی آرامگاه فردوسی و مترو ی اصفهان سکوت کرده اند، يکباره درباره ی الواح مصادره شده در شيکاگو و يا فيلم ۳۰۰ هاليوود فريادشان بلند می شود و مقاله پشت مقاله می نويسند و مصاحبه های هيجان انگيز انجام می دهند؟ اما در برابر بی تفاوتی آن ها در مقابل وظيفه ای که به عنوان آموزگاران جامعه خود دارند، مردم خود آموخته اند که چگونه از گنجينه های ملی و فرهنگی شان، چه در آمريکا، چه در اروپا، و چه در پاسارگاد مراقبت کنند. به راستی اين مردم اگر اشتياق شناخت نداشتند از کجا اهميت اين چيزها را می دانستند؟ تا ديروز بر هر ستون و سنگی خط می کشيدند و امروز حتی می دانند که نشستن شان بر سنگی باستانی ممکن است آسيبی بر آن وارد کند! توجه کنيد؛ رييس بنياد پژوهشی پارسه پارسارگاد می گويد: « ما تا كنون شاهد چنين استقبال پرشور در كنار رفتارهاي فرهنگي نبوديم&#8230;.. مردم حتي در حفاظت از آثار تاريخي روی سنگ‌هاي تخت جمشيد هم نمي‌نشينند».<br />
نه، اين توجه جوانان، آن هم در کنار اين همه بی توجهی و بی مهری سازمان ميراث فرهنگی و سازمان های مسئول ديگر، جز «اشتياق شناخت» چيز ديگری نيست؛ اشتياقی که انسان گرفتار و بحران زده ای که از تب تغييراتی شگرف برخاسته باشد در وجود خود دارد. انسان از تغيير برآمده ی گرفتار و بحران زده هميشه می خواهد که به خويشتن خويش با دقت بيشتری نگاه کند، می خواهد سره ها را از ناسره ها جدا کند، و می خواهد که همه ی پديده ها و نشانه های کهنه و نو را بشناسد. و همه ی اين ها را می خواهد تا به مدد آن ها بتواند زندگی سلامتی را شروع کند که پايه و مايه اش بر آرامش، خرد، و شادمانی گذاشته شده باشد. همان چيزی که هر روان سلامتی به طور طبيعی خواهان آن است.<br />
انسان امروز جامعه ی ما، و به خصوص نسل جوان ما، در «اشتياق شناخت» گوهر فرهنگ بومی خويش می سوزد و همين اشتياق است که او را به همه ی گذرگاه های تاريخی ما می کشاند. او می خواهد کليدی را پيدا کند تا با آن بتواند قفل های ناکامی ها، نامرادی ها، و بحران ها را بگشايد. و، به عقيده ی من، به دنبال اين کليد گشتن نشان از پديدار شدن جنبشی فرهنگی در يک جامعه است، رسيدن به بلوغی فرهنگی است که هر جامعه ای می تواند به آن ببالد؛ بلوغی که می گويد: من می خواهم خودم را بشناسم؛ آن گونه که هستم و نه آن گونه که می خواهند باشم. من بزرگ شده ام، ديگر کودک نيستم تا پدر و مادر و ولی و قيمم به من بگويند دشمنت کيست، دوستت کجاست، به که عشق بورز و با که دشمن باش؛ ناهارت را اين گونه بخور، لباست را آن گونه بپوش. من می خواهم خودم جستجو کنم، خودم بشناسم، خودم تشخيص دهم و خودم انتخاب کنم. و برای اين همه قبل از هر چيز بايد که بدانم که بوده ام و چگونه بوده ام.<br />
اين آغاز تحول يک جامعه است؛ برکنار از همه ی شعارها، بر کنار از همه ی بکن و نکن های مذهبی، و بر کنار از همه ی عقايد چپ و راست و ميانه. اين مردم با اين رفتارها نشان می دهند که می خواهند بدانند که کيستند؛ و آن هايي که مقابل اين خواست می ايستند و می کوشند تا آن ها را از حق طبيعی و انسانی خويش برای شناختن بر حذر بدارند (در بهترين شکل و اگر حسن نيت داشته باشند) نقش همان پدر و مادری را بازی می کنند که می خواهند به بچه ی بالغ و عاقل شده ی خويش دستور دهند چه بخورد و چه بپوشد.<br />
و، طبعاً، اين بالغ عاقل، خيلی مودب که باشد، خواهد گفت : بیخشيد؛ اجازه بدهيد خودم تصميم بگيرم و خودم تجربه کنم. شما، لطفاً، از جلوی راهم کنار برويد!<br />
سی و يکم مارچ ۲۰۰۷<br />
shokoohmirzadegi@gmail.com</p>
<p></strong></p>
<p align="right"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>http://apadanair.com/1386/01/18/mirzadegi-3/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>رژیم انتحاری - الاهه بقراط</title>
		<link>http://apadanair.com/1386/01/18/boghrat-7/</link>
		<comments>http://apadanair.com/1386/01/18/boghrat-7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Apr 2007 17:16:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>درفش كاوياني</dc:creator>
		
	<category>الاهه بقراط</category>
		<guid isPermaLink="false">http://apadanair.com/1386/01/18/boghrat-7/</guid>
		<description><![CDATA[

 با وجود آنکه جامعه جهانی بر حل مسالمت آمیز مسئله جمهوری اسلامی تأکید می کند، لیکن بارها از سوی سیاستمداران و کارشناسان تکرار شده است که خطر و پیامدهای حمله نظامی به ایران به مراتب کمتر از وجود یک ایران اتمی است. به این ترتیب اگر جمهوری اسلامی کمربند انتحاری و اتمی خویش را نگشاید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong></p>
<p align="right"><img title="الاهه بقراط" alt="الاهه بقراط" src="http://www.apadanair.com/images/nevis/ElaheBoghrat.jpg" align="left" /></p>
<p> <strong>با وجود آنکه جامعه جهانی بر حل مسالمت آمیز مسئله جمهوری اسلامی تأکید می کند، لیکن بارها از سوی سیاستمداران و کارشناسان تکرار شده است که خطر و پیامدهای حمله نظامی به ایران به مراتب کمتر از وجود یک ایران اتمی است. به این ترتیب اگر جمهوری اسلامی کمربند انتحاری و اتمی خویش را نگشاید و آن را تحویل جامعه جهانی ندهد، حمله نظامی آخرین فاز معامله با این رژیم انتحاریست و آنگاه فرقی نخواهد کرد چه کسی آن را تحمیل کرده باشد.<br />
*****</strong></p>
<p></strong>کیهان لندن / ۵ آوریل ۲۰۰۷<br />
<strong>الاهه بقراط</strong><br />
<a href="http://www.alefbe.com/">www.alefbe.com</a></p>
<p><a id="more-101"></a></p>
<p><strong>رژیم انتحاری</strong></p>
<p>نخستین قطعنامه در مورد توقف غنی سازی اورانیوم یکم ژوییه ۲۰۰۶ در شورای امنیت تصویب شد. طبق قطعنامه ۱۶۹۶ جمهوری اسلامی می بایست ظرف دو ماه تا ۳۱ ماه اوت تمامی فعالیت های مربوط به غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. رژیم اما بی اعتنا به این قطعنامه با مانور بر سر امکان مذاکره و به میان کشاندن پای روسیه و چین و کشورهای غیر متعهد توانست تصویب دومین قطعنامه را تا ۲۳ دسامبر سال گذشته به تعویق بیندازد. این در حالی بود که به نظر کارشناسان، آنچه غرب زیر عنوان بسته پیشنهادی پنج بعلاوه یک در ازای توقف غنی سازی اورانیوم به جمهوری اسلامی ارائه کرد، می توانست نقطه پایان بر یک مرحله از این بحران نهاده و راه را برای مذاکرات جدی به سود دو طرف بگشاید. بسته ای که با وجود زیرپا نهادن قطعنامه های شورای امنیت هنوز تنها فرصت مسالمت آمیز و عقلانی جمهوری اسلامی به شمار می رود.</p>
<p>لیکن پافشاری رژیم تهران بر غنی سازی اورانیوم به تصویب قطعنامه ۱۷۳۷ آن هم به اتفاق آرا، از قطر و آفریقای جنوبی و اندونزی تا روسیه و چین انجامید. این قطعنامه از یک سو با رسمیت بخشیدن به تحریم ها، همزمان آنها را در مواردی نیز آغاز کرد، و از سوی دیگر به جمهوری اسلامی نشان داد که نه آمریکا و اروپا، بلکه جامعه جهانی در جلوگیری از دستیابی این رژیم به سلاح هسته ای متحد است و تا جایی که بتواند در راه جلوگیری از آن پیش خواهد رفت. سیاست معاشقه و باز گذاشتن دست تاراج روسیه و چین در ایران سبب نشد تا آنها علیه جمهوری اسلامی در کنار غرب قرار نگیرند.</p>
<p><strong>یک فاز دیگر</strong><br />
تصویب سومین قطعنامه تقریبا بلافاصله پس از پایان مهلت دو ماهه در دوم اسفند ۱۳۸۵ صورت گرفت. قطعنامه ۱۷۴۷ در سوم فروردین ۱۳۸۶ باز هم به اتفاق آرا، عیدی شورای امنیت به سران رژیم بود. رژیمی که از یک سو با گسترش جنبش های اعتراضی و اجتماعی در داخل و از سوی دیگر با تنگ شدن محاصره جهانی (سیاسی، اقتصادی و هم چنین نظامی) در خارج روبروست.</p>
<p>شورای امنیت سازمان ملل یک بار دیگر با تشدید تحریم های سیاسی، اقتصادی و تسلیحاتی به جمهوری اسلامی دو ماه (تا ۲۲ ماه مه) مهلت داد تا به مطالبات جامعه جهانی پاسخ مطلوب دهد. در این میان فشار تحریم و سایه جنگ چنان دست و پای اقتصاد بی بنیه و مفلوک ایران را بسته است، که حتی با تزریق میلیون ها دلار ثروت نفتی و یا چاپ اسکناس، تنها می توان آن را با سرعت بیشتری به سوی فروپاشی نهایی سوق داد. در چنین شرایطی است که خودفریبی رژیم از یک سو به جایی می رسد که رییس بانک مرکزی اش این تحریم ها را «نمادین» می نامد و از سوی دیگر برخی از کارشناسان اش به ویژه در سپاه پاسداران و دستگاه رهبری بر این خیالند که شاید جنگ بتواند اندکی از فشارهای داخلی که هر روز شدت می یابد، بکاهد.<br />
این کارشناسان که جنگ را «برکت» می شمارند، ظاهرا بر اساس «از هر طرف کشته شود، به سود اسلام است» می اندیشند و بنیاد فکری آنها از همان عناصری تشکیل شده که تروریست های انتحاری را در کوچه و بازار به سراغ مردم بیگناه می فرستد تا با نابودی خود و دیگران به خیال خویش ضربه ای بر دشمن وارد آورند، حتی اگر قرار باشد هستی شان در این راه فدا شود.<br />
اگرچه کم نیستند کسانی که بر این گمان باطل اند که آمریکا به دلایل مختلف «قطعا» به ایران حمله نخواهد کرد، ولی منطق سیاسی رژیم نهایتا جز همان منطق انتحاری نیست. این منطق هرگونه احتمالی، از جمله احتمال جنگ را ممکن می سازد، به ویژه اگر جمهوری اسلامی بر اساس محاسبات اشتباه آن را تنها راه نجات خود بشمارد. شواهد نیز، از جمله پافشاری رژیم بر غنی سازی اورانیوم و دستگیری ملوانان انگلیسی در خلیج فارس و هم چنین تهدید مبهم تونی بلر درباره وارد شدن به یک «فاز دیگر» و اقدام آمریکا به استقرار بزرگترین ناوهواپیمابر جنگی جهان در جنوب ایران، همگی نشان از هر چیزی، مگر «دیپلماسی» و مسالمت و صلح دارد. آن هم نه به این دلیل که غرب یا جامعه جهانی خواستار جنگ است (واقعا به چه دلیل باید خواهان جنگ باشند هنگامی که از راه های دیگر می توانند به هدف خود برسند؟) بلکه آمادگی آنها به این دلیل است که جمهوری اسلامی ممکن است راه دیگری در برابر آنها باقی نگذارد.</p>
<p>واقعا جنگ هشت ساله برای چه کسانی برکت داشت؟ از یک سو، برای حکومت اسلامی که به بهانه شرایط جنگی به تار و مار مخالفان خود پرداخت (اگرچه شمار بسیاری از همان مخالفان در راه دفاع از میهن جان سپردند) و ناتوانی خود را در پاسخگویی به مطالبات مردم لاپوشانی کرد. از سوی دیگر، برای صاحبان اقتصاد انگلی که با فرار سرمایه و ورشکستگی کارخانجات تولیدی به تورم و بیکاری دامن زدند و با احتکار مایحتاج مردم جیب های گشاد خود را انباشتند. حتی اقتصاد دولتی نیز که چنگ بر کارخانجات و تولیدات کشور انداخته بود با چنان بحرانی در جنگ هشت ساله روبرو شد، که بسیاری از کارخانجات به تعطیلی کشانده شده و هزاران کارگر و کارمند آن به شکل بازخرید به سادگی اخراج شدند.</p>
<p>امروز نیز حکومت اسلامی با «برکت» جنگ در توهم پشتیبانی مردم از خود و غلبه بر بحران های فزاینده داخلی است، و اقتصاد انگلی خواب احتکار و شرایط پربرکت جنگ را می بیند. غافل از اینکه نه این مردم را توان پشتیبانی از این نظام است (اگر هم توانش را می داشتند، به چه دلیل باید از آن پشتیبانی کنند؟) و نه آهی در بساط دارند که جیب اقتصاد انگلی را بیانبازند. برکت جنگ این بار به نکبت رژیم تبدیل خواهد شد. لیکن این نکبت نیز مانند جنگ پیشین گریبان مردم عادی و لایه های فرودست جامعه را خواهد گرفت.</p>
<p><strong>و فاز آخر</strong><br />
در جستجو برای دلیلی که مردم را به پشتیبانی از این رژیم بکشاند، می بینیم جنبش های اجتماعی ایران، اعم از زنان، دانشجویان، کارمندان و کارگران نشان می دهند که مایل به فرارفتن از مرزهای مدنی اعتراض نیستند. این تمایل را می توان در این پرسش خلاصه کرد: وقتی مردم برای به دست آوردن حقوق خود در برابر حکومت حاضر نیستند اصول مبارزه مدنی را زیر پا بگذارند (اگرچه رژیم با آنها خشن و غیر مدنی برخورد می کند) چگونه حاضر خواهند بود خطر کنند و با توسل به نامتمدنانه ترین شیوه مبارزه، یعنی جنگ، نه برای حقوق خود، بلکه برای پشتیبانی و دفاع از حکومتی که این حقوق را زیر پا می نهد، وارد میدان شوند؟!</p>
<p>در این میان عامل آگاهی را نیز باید به مناسبات بین جامعه و حکومت افزود. گذشته از آنکه کمتر ایرانی حاضر است به قیمت نابودی اقتصادی و جنگ بر روی غنی سازی اورانیوم پافشاری کند، گمان نمی رود هیچ ایرانی هم حمله نظامی آمریکا را با حمله عراق به ایران مقایسه کند و اهداف این دو جنگ را یکی بشمارد. عراق برای غصب خاک ایران به این کشور حمله کرد تا به اهداف دیرینه خود برسد. حال آنکه آمریکا تا کنون هرگز به قصد غصب خاک کشوری دیگر به آن حمله نکرده است. ارتش عراق را می شد با ارتش و تجهیزات مدرنی که از رژیم گذشته به ارث رسیده بود و هم چنین نیروی انسانی و از جان گذشته ای که با کمترین امکانات و یا حتی با دست خالی به جبهه اعزام می شد، پس از دو سال عقب راند، و شش سال هم در یک جنگ فرسایشی تلاش کرد تا بلکه به کربلا و نجف رسید. ارتش آمریکا را اما نمی توان با تجهیزات موجود و پیاده نظام به عقب راند (کدام عقب؟ خاک آمریکا؟) جز آنکه تمامی بنیه نظامی کشور را در یک جنگ آشکارا نابرابر چنان از دست داد و تضعیف شد که حتی در برابر همسایگانی مانند جمهوری آذربایجان وعراق و پاکستان که برای بلعیدن استان های حاشیه ای ایران دهان باز کرده اند، نتوان از خود دفاع نمود.</p>
<p>محاسبه اشتباه یعنی همین. این بار از هر طرف کشته شود، به سود رژیم نخواهد بود. کسی را پروای نابودی این رژیم البته نیست. مسئله اینجاست که این نابودی می تواند به نابودی ایران منجر شود. نگرانی ایرانیان میهن دوست در مورد خطراتی که کشور را تهدید می کند مطلقا بیجا نیست. زمامداران رژیم را، که هرگز نباید بنیاد ایدئولوژیک هستی آنها را نادیده گرفت، باکی نیست که دهها ایران نابود شود. آنها برای اسلام می جنگند و چه باک اگر «یک قطعه خاک بی ارزش» فدای آرمان های اسلامی آنها شود؟ جای آنها به خیال خودشان با «جهاد فی سبیل الله» پیشاپیش در بهشت رزرو شده است.</p>
<p>در عین حال، هیچ جنگی در جهان هرگز نه از ماهها و هفته ها پیش اعلام شده است و نه هرگز دلیلی منطقی داشته است. هرگز عده ای با حساب و کتاب و استدلال جنگ علیه یکدیگر را آغاز نکرده اند. حتی در دو نمونه جنگ افغانستان که با پشتیبانی جامعه جهانی و به پشتوانه قطعنامه سازمان ملل متحد آغاز شد، و جنگ عراق که بدون موافقت سازمان ملل و با پشتیبانی بخشی از جامعه جهانی صورت گرفت، تا لحظه ای که نخستین بمب ها بر کابل و بغداد فرود نیامد، کسی نمی دانست آیا واقعا جنگی درخواهد گرفت یا نه.</p>
<p>امروز نیز با وجود آنکه جامعه جهانی بر حل مسالمت آمیز مسئله جمهوری اسلامی تأکید می کند، لیکن بارها از سوی سیاستمداران و کارشناسان تکرار شده است که خطر و پیامدهای حمله نظامی به ایران به مراتب کمتر از وجود یک ایران اتمی است. به این ترتیب اگر جمهوری اسلامی کمربند انتحاری و اتمی خویش را نگشاید و آن را تحویل جامعه جهانی ندهد، حمله نظامی آخرین فاز معامله با این رژیم انتحاریست و آنگاه فرقی نخواهد کرد چه کسی آن را تحمیل کرده باشد.<br />
۲۷ مارس ۲۰۰۷</p>
<p align="right"> </p>
<p><strong />
</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>http://apadanair.com/1386/01/18/boghrat-7/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>جنبش صلح و دموكراسی-دکترحسين باقرزاده</title>
		<link>http://apadanair.com/1385/12/27/bagherzadeh-2/</link>
		<comments>http://apadanair.com/1385/12/27/bagherzadeh-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Mar 2007 12:34:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>درفش كاوياني</dc:creator>
		
	<category>حسین باقرزاده</category>
		<guid isPermaLink="false">http://apadanair.com/1385/12/27/bagherzadeh-2/</guid>
		<description><![CDATA[در مقاله پیشین تحت عنوان «روزهای سرنوشت‌ساز»، به فضای بحرانی و خطرناك سیاسی حاكم بر شرایط داخلی و خارجی رژیم جمهوری اسلامی پرداخته شد و به مناسبت از واكنش نیروهای‌ سیاسی اپوزیسیون در برابر خطر جنگ سخن رفت. از جمله، از نداهایی كه برای اتحاد به خاطر صلح از جانب نیروهای مختلف درون و برون [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><img title="دکترحسين باقرزاده" alt="دکترحسين باقرزاده" src="http://www.apadanair.com/images/nevis/bagherzadeh.jpg" align="left" /><font face="Tahoma" size="2">در مقاله پیشین تحت عنوان «روزهای سرنوشت‌ساز»، به فضای بحرانی و خطرناك سیاسی حاكم بر شرایط داخلی و خارجی رژیم جمهوری اسلامی پرداخته شد و به مناسبت از واكنش نیروهای‌ سیاسی اپوزیسیون در برابر خطر جنگ سخن رفت. از جمله، از نداهایی كه برای اتحاد به خاطر صلح از جانب نیروهای مختلف درون و برون كشور بلند شده است یاد شد. اكنون دیگر كمتر نیروی سیاسی‌ وجود دارد كه در برابر خطر جنگ و اثرات مرگبار و خانمانسوزی‌ كه بر سیاست و اقتصاد كشور خواهد داشت احساس مسئولیت نكند و در برابر عواقب شوم آن هشدار ندهد. این احساس مسئولیت هم‌‌چنین موجب آن شده است كه بسیاری از نیروهای سیاسی دموكرات تابوهای گذشته خود را بشكنند و آمادگی خود را برای همكاری با سایر نیروها به خاطر صلح، صرف نظر از اختلافات سیاسی و ایدئولوژیك، اعلام كنند. به جرأت می‌توان گفت كه فضای‌ سیاسی نیروهای اپوزیسیون ایران تا این حد برای ‌همكاری با یكدیگر در طول سال‌های پس از انقلاب مساعد نبوده است.</font></p>
<p align="right"><font face="Tahoma" size="2"><a id="more-100"></a></p>
<p>در این نداها به خصوص بر مرزبندی‌ با مواضع حكومت ایران تأكید شده است تا رژیم ایران نتواند از این موضع برای سیاست‌های ماجراجویانه اتمی خود بهره‌برداری‌ كند و آن را به نفع خویش مصادره نماید. به عكس، همراه و به موازات اعلام مخالفت صریح با حمله نظامی آمریكا، مخالفت با سیاست هسته‌ای رژیم ایران نیز در این پیشنهادها به صراحت گنجانده شده است. در واقع، به راحتی می‌توان نشان داد كه تحول دموكراتیك در ایران شرط لازم و اساسی حل دقیق بحران روابط خارجی ایران است و جنبش صلح را نباید از جنبش دموكراتیك مردم ایران جدا دانست. جدا كردن جنبش صلح از جنبش دموكراتیك عملا آن را در خدمت سیاست‌های ضد مردمی رژیم حاكم قرار می‌دهد، و جدا كردن جنبش دموكراتیك از جنبش صلح ممكن است آن را در خدمت اهداف جنگ‌طلبانه حكومت آمریكا قرار دهد.</p>
<p>به این ترتیب، و با فضای‌ جدیدی‌ كه در صحنه سیاسی‌ ایران در بین نیروهای اپوزیسیون پدید آمده است، می‌توان امید داشت كه این نیروها با درك و احساس مسئولیت خود به شكل‌گیری یك اتحاد یا همبستگی عمومی برای صلح و دموكراسی كمك برسانند و زمینه‌های لازم چنین حركتی را فراهم كنند. این درك اكنون در سطح نظری‌ وجود دارد، و هنوز تا مرحله اجرای عملی آن راه درازی‌ در پیش است. فقط می‌توان آرزو كرد كه این مرحله پیش از آن كه دیر شده باشد به انجام رسد تا شاید این جنبش بتواند از فاجعه جنگ جلوگیری كند. یعنی‌ كه وقت زیادی در دست نیست، و كسانی كه مسئولانه به لزوم ایجاد این همبستگی ملی می‌اندیشند هرچه زودتر باید دست به كار شوند و یا به ندای دیگرانی كه آنان را به این همبستگی فرا می‌خوانند پاسخ مثبت دهند.</p>
<p>در عین حال این سؤال مطرح است كه چنین جنبشی با چه توانی ممكن است در شرایط بحرانی‌ فعلی‌ تأثیرگذار باشد و یا با چه راهكار یا برنامه عملی می‌تواند در تحولات جاری‌ ایران و روابط آن با غرب نقش ایفا كند و امیدوارانه خطر جنگ را رفع كند. در مرحله اول، جنبش باید دارای‌ چنان وزنه‌ای به لحاظ پشتیبانی افكار عمومی مردم ایران باشد كه بتواند به عنوان حایلی بین غرب و ایران عمل كند؛ یعنی از چنان نیروی كمی برخوردار باشد كه بتواند خواست خود را به رژیم ایران تحمیل كند و دارای چنان گستردگی به لحاظ كیفی‌ باشد كه بتواند در برابر جامعه جهانی‌ و به خصوص غرب اعتباری كسب كند. در غیر این صورت،‌ چگونه می‌توان انتظار داشت كه رژیم ایران یا كشورهای غربی به آن اعتنایی‌ كنند و یا این جنبش بتواند در تحولات ایران در این شرایط بحرانی تأثیری تعیین‌كننده بگذارد؟</p>
<p>در مرحله بعد، خواست‌ها و برنامه‌های عملی این جنبش مطرح است. شعار صلح و دموكراسی یا ضد جنگ به خودی خود هیچ راهكاری را معین نمی‌كند. تحقق این شعار‌ها در گرو اتخاذ یك استراتژی عملی در تعامل متقابل با رژیم ایران از یكسو و قدرت‌های غربی از سوی دیگر است. برای‌ مثال، با فرض این كه اپوزیسیون دموكرات ایران بتواند به یك همبستگی ملی دست پیدا كند و قدرتی‌ به دست بیاورد كه بتواند خواست‌های خود را بر رژیم ایران تحمیل كند، این خواست‌ها چه می‌تواند باشد؟ آیا در این تعامل، بده و بستانی باید صورت گیرد، و اگر فقط بستانی‌ وجود دارد و بدهی در كار نباشد،‌ انتظار پذیرش آن از سوی‌ طرف مقابل تا چه حد واقع‌بینانه است؟ برای توضیح مطلب به خواست‌های اساسی اطراف درگیر این رابطه توجه كنیم:</p>
<p>خواست‌های اساسی اطراف درگیر این بحران چنین است: غرب خواهان قطع كامل غنی‌سازی هسته‌ای در ایران است و به هیچ امری‌ كمتر از آن قانع نیست. رژیم جمهوری اسلامی خواهان ادامه غنی‌سازی است، ولی این خواست اساسی آن نیست (بخش‌هایی از حكومت حاضرند به آن تن دهند). خواست اساسی رژیم، در واقع تضمین ادامه حیات آن از سوی غرب و به خصوص آمریكا است. رژیم حاضر نیست از غنی سازی دست بردارد مگر این كه آمریكا تضمین فوق را به آن بدهد، و آمریكا حاضر نیست چنین تضمینی به رژیم جمهوری اسلامی بدهد مگر این كه تغییرات اساسی دیگری در سیاست خارجی‌ جمهوری اسلامی و به خصوص در خاورمیانه نی‍ز رخ دهد. تضاد خواست‌های فوق، به بحران فعلی انجامیده كه تا كنون به انواعی از تحریم منجر شده است. ای‍ن تحریم به تدریج شدیدتر می‌شود و ممكن است به حمله نظامی نیز كشیده شود.</p>
<p>در این جا اگر جنبش صلح و دموكراسی اپوزیسیون ایران را وارد معادله كنیم چه تغییری دیده می‌شود؟ جنبش از غرب (آمریكا) می‌خواهد كه به ایران حمله نظامی نكند. در مقابل این خواست، جنبش چه چیزی را می‌تواند بدهد؟ دست كم انتظار غرب این است كه این جنبش بتواند رژیم ایران را وادارد كه از غنی‌سازی هسته‌ای دست بكشد. جنبش صلح باید رژیم ایران را وادارد كه به این خواست تن دهد. ولی این تنها خواست جنبش صلح و دموكراسی نیست. اگر این جنبش آن قدر ضعیف است كه نتواند صلح و دموكراسی را با هم پیش ببرد، چه چیزی می‌تواند رژیم را وادارد كه خواست قطع غنی‌سازی را بپذیرد؟ و اگر جنبش می‌تواند این خواست را به رژیم تحمیل كند، ‌آیا حاضر است فقط به آن بسنده كند و اجازه دهد كه رژیم برنده نهایی این داد و ستد شناخته شود؟ در هر صورت،‌ سوالی كه در این جا مطرح می‌شود این است كه خواست اساسی جنبش صلح و دموكراسی، كه جنبش به هیچ امری‌ كمتر از آن نمی‌تواند قانع باشد، چیست؟ صلح یا دموكراسی؟ یا هر دو؟ و برای تحقق هر یك از این دو، آیا جنبش حاضر است چیزی به رژیم ایران بدهد، یا این تعامل را فقط یك طرفه می‌بیند و در عین حال می‌تواند واقع‌بینانه تحقق آن را انتظار بكشد؟</p>
<p>در رابطه با غرب نیز مواضع جنبش صلح و دموكراسی باید تدقیق شود. در این كه جنبش به هر نوعی با حمله نظامی به ایران باید مخالف باشد بحثی نیست. ولی با مسئله تحریم و به خصوص تحریم‌های اقتصادی چگونه باید برخورد كرد؟ در اپوزیسیون دموكرات كمتر كسی است كه با تحریم‌های هوشمند علیه سران رژیم مخالف باشد، ولی در مورد تحریم‌های اقتصادی كه فشار آن بر زندگی روزمره مردم وارد خواهد شد چه می‌توان گفت؟ در این جا نیز مسئله وزن جنبش نقش اساسی می‌تواند داشته باشد. اگر شرایط ایران را (با آپارتاید مضاعف جنسیتی و عقیدتی) با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی مقایسه كنیم، حمایت كنگره ملی آفریقا (اپوزیسیون ملی رژیم در آن جا) از تحریم‌های اقتصادی می‌تواند به عنوان دلیلی بر حمایت از چنین تحریم‌هایی علیه ایران نیز به كار گرفته شود. و اگر تنها راه جلوگیری از حمله نظامی، برقراری چنین تحریم‌هایی باشد، این استدلال قوی‌تر خواهد بود. هم تحمل تحریم قاعدتا باید برای مردم از تحمل بمباران‌های هوایی و جنگ پذیرفتنی‌تر باشد و هم عواقب سیاسی‌ آن برای رژیم بدتر و سنگین‌تر. ولی آیا این استدلالات برای عدم مخالفت با تحریم (چه برسد به حمایت از آن) كافی خواهد بود؟</p>
<p>این سؤالات اساسی است و باید فارغ از شعارهای معمول سیاسی‌ به آن‌ها پرداخت. اگر جنبش صلح و دموكراسی پا بگیرد و هر چند هم قوی‌ باشد در عین حال نمی‌توان انتظار داشت كه مردم یكباره به خیابان‌ها بریزند و با فشار خود خواست‌های این جنبش را به رژیم تحمیل كنند. این جنبش اگر كمترین انتظار موفقیتی داشته باشد، باید كیفیت تعامل خود با رژیم جمهوری اسلامی از یك سو و غرب از سوی دیگر را مشخص كند. خواست(های) اساسی خود را كه به هیچ امری‌ كمتر از آن نمی‌تواند قانع باشد تعیین كند: صلح یا دموكراسی یا هر دو. و آیا حاضر است به خاطر صلح و جلوگیری از جنگ، در رابطه با رژیم خواست‌های دموكراتیك خود را در مرحله دوم قرار دهد، و یا در رابطه با غرب از تحریم‌های اقتصادی حمایت كند؟ به عبارت دیگر، صلح به چه بها؟ و پیش‌برد اهداف جنبش صلح و دموكراسی با چه استراتژی و راهبرد؟</font></p>
<p align="right"><font face="Tahoma" size="2">سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۵ – ۱۳ مارس ۲۰۰۷</font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>http://apadanair.com/1385/12/27/bagherzadeh-2/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>روزهای سرنوشت‌ساز-دكتر حسين باقرزاده</title>
		<link>http://apadanair.com/1385/12/27/bagerzade/</link>
		<comments>http://apadanair.com/1385/12/27/bagerzade/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Mar 2007 12:30:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>درفش كاوياني</dc:creator>
		
	<category>حسین باقرزاده</category>
		<guid isPermaLink="false">http://apadanair.com/1385/12/27/bagerzade/</guid>
		<description><![CDATA[رژیم جمهوری اسلامی روزهای سرنوشت‌سازی را پشت سر می‌گذارد. تحریم‌های فزاینده جهانی، انزوای سیاسی بین‌المللی و بحران‌های اقتصادی ایران را تشدید كرده است. خطر حمله نظامی آمریكا هم‌چنان به سان شمشیر داموكلس بر سر كشور سایه انداخته است. ابراز نارضایی‌ عمومی به شكل تظاهرات صنفی گروه‌های مختلف اجتماعی، از دانشجویان، كارگران، زنان و معلمان گرفته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><font face="Tahoma" size="2"><img title="دكتر حسين باقرزاده" alt="دكتر حسين باقرزاده" src="http://www.apadanair.com/images/nevis/bagherzadeh.jpg" align="left" />رژیم جمهوری اسلامی روزهای سرنوشت‌سازی را پشت سر می‌گذارد. تحریم‌های فزاینده جهانی، انزوای سیاسی بین‌المللی و بحران‌های اقتصادی ایران را تشدید كرده است. خطر حمله نظامی آمریكا هم‌چنان به سان شمشیر داموكلس بر سر كشور سایه انداخته است. ابراز نارضایی‌ عمومی به شكل تظاهرات صنفی گروه‌های مختلف اجتماعی، از دانشجویان، كارگران، زنان و معلمان گرفته تا بازنشستگان، به صورت روزانه گسترش می‌یابد. تضادها و اختلافات درونی‌ حكومت به اوج رسیده است و جناح‌های مختلف حكومتی علنا به جان هم افتاده‌اند. و نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی به تدریج تابوهای گذشته خود را در هم می‌شكنند و برای صلح و دموكراسی به یكدیگر نزدیك می‌شوند. شرایطی این‌چنینی در طول حیات ٢٨ ساله گذشته جمهوری اسلامی سابقه نداشته است.</font><font face="Tahoma" size="2"> </font></p>
<p><font face="Tahoma" size="2"><a id="more-99"></a></font><font face="Tahoma" size="2">البته بحران برای ‌جمهوری اسلامی پدیده جدیدی نیست. در واقع، در كمتر دوره‌ای رژیم جمهوری اسلامی با بحرانی داخلی یا بین‌المللی روبرو نبوده است. ولی ‌تقریبا در تمامی این موارد، رژیم سعی كرده است كه از خود چهره‌ای متحد و یك‌پارچه نشان دهد و بر اختلافات درونی‌ خود سرپوش بگذارد. و درست</p>
<p></font><font face="Tahoma" size="2"> </font><font face="Tahoma" size="2">به همین دلایل، رژیم موفق شده بود بحران‌های بزرگی همانند ترورهای مرگبار اوایل انقلاب، جنگ هشت ساله با عراق، عزل آقای‌ منتظری از جانشینی خمینی و مانند آن‌ها را پشت سر بگذارد و به بقای‌ خود ادامه دهد. حتا در دوران اصلاحات كه اختلافات درونی ‌حاكمیت به اوج رسیده بود، اقتدار آقای خامنه‌ای در حدی بود كه می‌توانست به دولت و مجلس اصلاحات مهمیز بزند و آنان را از رودررویی مستقیم با خود و جناح دیگر حاكمیت باز دارد. امروز، اما، دامنه اختلافات چنان گسترده است، و اطراف دعوا چنان علنا به جان هم افتاده‌اند، كه از خامنه‌ای بیمار نیز كار زیادی ‌ساخته نیست.</font><font face="Tahoma" size="2"> </font><font face="Tahoma" size="2">تنها احمدی‌نژاد و هاشمی رفسنجانی نیستند كه مستقیم یا نامستقیم به یكدیگر حمله می‌كنند و در گفتارها و مصاحبه‌های خود صریحا علیه یكدیگر موضع می‌گیرند. دسته‌بندی‌های متعدد دیگری مركب از نمایندگان مجلس، نهادهای مذهبی و روحانی، روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی و نهادهای دیگر حكومتی نیز در نزاع علیه یكدیگر درگیر شده‌اند. وزارت ارشاد صفار هرندی سایت بازتاب محسن رضایی را فیلتر می‌كند، سایت (فیلتر شده) انتخاب علیه مصباح یزدی و روزنامه كیهان (هر دو نزدیك به احمدی‌نژاد) تبلیغ می‌كند، سایت‌های وابسته به احمدی‌نژاد علیه رفسنجانی و خاتمی لجن‌پراكنی می‌كنند، برخی به آرایش قالیباف به عنوان جانشین احتمالی احمدی‌نژاد (كه عزل او را نزدیك می‌بینند) پرداخته‌اند، و نمایندگان هوادار احمدی‌نژاد در مجلس برای‌ بركناری بعضی از وزیران كابینه او به تلاش افتاده‌اند. به جرأت می‌توان گفت كه در طول حیات ٢٨ ساله جمهوری اسلامی، درگیری و نزاع علنی جناح‌های مختلف رژیم (از توطئه‌های پنهانی آن‌ها می‌گذریم) تا این حد ‌سابقه نداشته است.</p>
<p>این وضعیت البته تنها معلول ضعف‌های ساختاری رژیم و سطح نازل فهم سیاسی و سیاستمداری برآمدگان از صندوق‌های رأی در انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری در دوره‌ اخیر آن‌ها نیست. علاوه بر این عوامل، و به دلیل سوء سیاست مدیران جدید، فشارهای بین‌المللی و تحریم‌هایی كه شروع شده و به تدریج گسترده‌تر می‌شود، و هم‌چنین خطر حمله نظامی آمریكا، نیز در تشدید اختلافات درون حكومت و علنی شدن آن مؤثر بوده است. گویی بسیاری از سران و دست‌اندركاران حكومت به آن به سان كشتی‌ای توفان‌زده و در حال غرق شدن می‌نگرند و به فكر نجات خویش افتاده‌اند. در چنین وضعی، معدودی از سرنشینان كشتی نجات آن را وجهه همت خود قرار می‌دهند، و گرنه اكثر ساكنان آن فقط به نجات خویش می‌اندیشند و از قربانی كردن دیگران برای نجات خود واهمه‌ای ندارند. و البته گفته می‌شود كه وقتی یك كشتی در حال غرق شدن است، بیش از همه، موش‌ها آن را ترك می‌كنند.</p>
<p>تظاهرات وسیعی‌ كه این روزها در برابر مجلس، وزارت‌‌خانه‌ها، دادگاه‌ها و مانند آن در تهران یا شهرستان‌ها برگزار می‌شود نیز به لحاظ كمی و كیفی بی‌سابقه به نظر می‌رسد. كمتر روزی است كه كارگران این یا آن كارخانه و مؤسسه به دلیل عدم دریَافت حقوق خود در تهران و شهرستان‌ها به تظاهرات اعتراضی‌ برنخیزند. تظاهرات زنان در اوایل این هفته كه به دستگیری ده‌ها نفر از آنان منجر شد از گسترش ‌و جامعیت جنبش زنان حكایت می‌كند. و تظاهرات چندهزارنفره معلمان در روزهای شنبه و سه‌شنبه نه فقط به لحاظ كمی بی‌نظیر یا كم‌نظیر بوده است و بلكه به لحاظ كیفی نیز از حدود مرزهای صنفی فراتر رفته و رنگ سیاسی‌ به خود گرفته است. اگر در گذشته شعارهای ضد حكومتی معمولا در تظاهرات دانشجویی به گوش می‌رسید، امروز در غالب تظاهرات كارگری و تظاهراتی كه این روزها از سوی‌ معلمان برگزار شد نیز این گونه شعارها دیده و شنیده می‌شود. در این جا نی‍ز تنها فشار‌های اقتصادی زمینه‌ساز این امر نشده است، و بلكه شكسته شدن هیبت حكومتی كه در درون خود دچار چند دستگی و اختلاف و نزاع شده به این تهور سیاسی میدان داده است.</p>
<p>به عبارت دیگر، ما با حكومتی روبرو هستیم كه از یك سو به دلیل سوء سیاست‌های خود دچار فشار و تحریم بین‌المللی شده و در خطر حمله نظامی است و در اثر مجموعه این عوامل، شیرازه‌های آن از درون در حال گسستن است؛ و از سوی دیگر باز به دلیل همین سوء سیاست‌ها حكومت بحران اقتصادی درونی را تشدید كرده و به نارضایی عمومی دامن زده است و با فوج عظیمی از ناراضیان روبرو شده كه با صدای هرچه بلندتر و صریح‌تر نارضایی خود از حكومتگران را به نمایش می‌گذارند. حكومتی از درون به هم ریخته و به جان هم افتاده، و از برون در برابر تحریم و انزوای سیاسی در سطح جهانی و نارضایی و خشم عمومی‌مردم در سطح داخل كشور. این البته وضعی نیست كه حكومتگران نتوانند حكومت كنند و حكومت‌شوندگان آن را نپذیرند. ولی این وضع هست كه حكومت‌گران هیبت و اعتبار سیاسی خود را به سرعت از دست می‌دهند و حكومت‌شوندگان با جرأت و صراحت بی‌سابقه‌ای نارضایی خود را ابراز می‌كنند و حكومت را به زیر سؤال می‌برند.</p>
<p>البته رژیم جمهوری اسلامی می‌تواند با توسل به حربه خشونت و سركوب، مخالفان و ناراضیان را سركوب كند تا شاید آنان را به جای‌ خود بنشاند. ولی كاربرد چنین حربه‌ای در شرایط دیگر موجود كه در بالا نام برده شد به سختی می‌تواند نتیجه مطلوب رژیم را نصیب آن كند. اكنون نه سال ١٣٦٠ است، و نه رژیم تنها با مخالفان سیاسی خود سر و كار دارد. او با طیف و نیروهایی از جامعه سر و كار دارد كه بخش عظیمی از آنان در سال‌های ١٣٦٠ به خاطر مسئله جنگ ی‍ا تعلقات مذهبی و سیاسی دست كم در برابر رژیم نمی‌ایستادند. دامنه اعتراض چنان گسترده است، و چنان در حال گسترش است كه كنترل آن از رژیمی با این موقعیت و در شرایطی مانند امروز به سادگی بر نمی‌آید. یك بار كه ترس مردم در برابر دیكتاتور ریخت، نمی‌توان این ترس را دوباره برقرار كرد.</p>
<p>هم‌زمان با این تحولات، و تحت تأثیر همان خطر حمله نظامی آمریكا به ایران، در درون اپوزیسیون دموكرات نیز تحولاتی به چشم می‌خورد كه حاكی از نوعی‌ بیداری و احساس مسئولیت در برابر شرایط روز است. اپوزیسیون دموكرات كه برای سالیان دراز در چنبره تعلقات گروهی و ایدئولوژیك گرفتار بوده و غالبا در برابر فراخوان‌های اتحاد و هم‌بستگی بر مبنای اصول دموكراتیك و حقوق بشری مقاومت به خرج می‌داده است اكنون كه می‌بیند ایران در برابر خطر حمله نظامی آمریكا قرار گرفته است و سرانجام شومی در پیش دارد به تدریج به خود می‌آید و آمادگی بیشتری برای همكاری‌ با سایر نیروهای دموكرات از خود نشان می‌دهد. طرح‌ها و فراخوان‌های اتحاد برای صلح كه به صورت‌های مختلف از سوی نیروهای چندی از داخل و خارج كشور اخیرا مطرح شده و مرزهای سیاسی و ایدئولوژیك را نادیده می‌گیرند نمونه بارزی از این فضای جدید سیاسی بشمار می‌روند.</p>
<p>نمونه دیگر آن تغییر محسوسی است كه در هفته‌های اخیر در برخورد با پروژه نشست لندن دیده می‌شود. نشست لندن در تدارك برگزاری یك نشست وسیع در آینده نزدیك است و دوستان فعال در این پروژه از مدتی پیش به كار تماس با نیروهای ‌مختلف سیاسی و رایزنی در باره آن پرداخته‌اند. به گزارش این فعالان، اكنون فضای‌ مساعدتری در جامعه سیاسی ایران برای پروژه نشست لندن پدید آمده است، و نیروهای سیاسی دموكرات از طیف‌های مختلف با برخورد مساعدتری از آن استقبال می‌كنند. این استقبال بدون تردید تا حد زیادی ناشی از خطیر بودن شرایط ایران و خطر حمله نظامی آمریكا و احساس مسئولیت این نیروها در برابر آن است.</p>
<p>به واقع، اگر در شرایطی كه رژیم حاكم گرفتار شدیدترین كشمكش‌ها و جدال‌های درونی است، نارضایی‌ مردم به حد بی‌سابقه‌ای افزایش یافته و به صورت علنی در تظاهرات به صورت مخالفت با حاكمیت ابراز می‌شود، انزوای سیاسی‌ رژیم در سطح جهانی‌ رو به افزایش است، و خطر حمله نظامی آمریكا آن را تهدید می‌كند، اگر در این شرایط اپوزیسیون دموكرات نتواند از طریق یك اتحاد وسیع و با بهره‌گیری از حمایت‌های داخلی و جهانی بدیل دموكراتیكی را در برابر جمهوری اسلامی سازمان دهد و پیش از آن كه سیاست‌های شوم رژیم حاكم كشور ما را به خاك و خون بكشد راهی برای نجات كشور و مردم از این بختك ٢٨ ساله و حفظ آن از جنگ بیابد، در چه شرایط دیگری می‌تواند به این كار موفق شود؟</p>
<p></font></p>
<p align="right"><font face="Tahoma" size="2">سه شنبه ١٥ اسفند ١٣٨٥ – ٦ مارس ٢٠٠٧</font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>http://apadanair.com/1385/12/27/bagerzade/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>از کلنگ خلخالی تا دوربین تهمینه میلانی - بصیر نصیبی</title>
		<link>http://apadanair.com/1385/12/27/basirnasibi/</link>
		<comments>http://apadanair.com/1385/12/27/basirnasibi/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Mar 2007 12:24:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>درفش كاوياني</dc:creator>
		
	<category>بصیر نصیبی</category>
		<guid isPermaLink="false">http://apadanair.com/1385/12/27/basirnasibi/</guid>
		<description><![CDATA[
«شيراز _ خبرگزاري ميراث فرهنگي _حسن ظهوري _ فعاليت يك گروه فيلمبرداري به كارگرداني &#8220;تهميه ميلاني&#8221;، سومين حادثه پياپي را براي كاخ تچر در تخت جمشيد به همراه آورد. اين گروه در حين كار لكه‌هاي سياه رنگي را روي سنگ‌هاي حياط جنوب شرقي كاخ تچر پاشيده اند. به گفته يكي از نمايندگان تشكل‌هاي غيردولتي حاضر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><img title="بصیر نصیبی" alt="بصیر نصیبی" src="http://www.apadanair.com/images/nevis/basirenasibi.jpg" align="left" /></p>
<p><strong>«شيراز _ خبرگزاري ميراث فرهنگي _حسن ظهوري _ فعاليت يك گروه فيلمبرداري به كارگرداني &#8220;تهميه ميلاني&#8221;، سومين حادثه پياپي را براي كاخ تچر در تخت جمشيد به همراه آورد. اين گروه در حين كار لكه‌هاي سياه رنگي را روي سنگ‌هاي حياط جنوب شرقي كاخ تچر پاشيده اند. به گفته يكي از نمايندگان تشكل‌هاي غيردولتي حاضر در تخت جمشيد، گروه فيلمبرداري &#8220;تهميه ميلاني&#8221; كه موفق به گرفتن مجوز ساخت فيلم در تخت جمشيد شده اند، با ريختن لكه‌هاي سياه رنگي كه به منظور ايجاد فضاهاي افكتيو و توليد دود استفاده مي‌شده، به منظره كاخ تچر (كاخ اختصاصي داريوش) آسيب رسانده اند. به گفته يكي از ناظران، كودكاني كه قرار است در كليپ ميلاني بازي كنند به وي دراين‌باره تذكر داده‌اند اما با برخورد ناخوشايند اين كارگردان سينما مواجه شده‌اند. لكه‌هاي سياه رنگي كه در پي اسپري كردن گروه فيملبرداري روي سنگ‌ها ايجاد شده است ،كاملا شيميايي هستند به همين دليل اين احتمال وجود دارد كه براي آثار ضرر داشته باشند. شنيده‌ها حاكي از آن است كه در پي اين حادثه مسئولان تخت جمشيد به همراه كارشناسان در محل فيلمبرداري حاضر شده و به ميلاني تذكر داده‌اند اما وي به اين موضوع توجهي نداشته است»</strong></p>
<p><strong><a id="more-98"></a></p>
<p>این خبر را سایت ها ویا منابع خارج از ایران بخش نکرده اند تا بتوانند ادعا کنند که شایعه ای است کار ضد انقلاب های متواری که میخواهند چهره فیلمسازان فمینیست! اسلامی را خدشه دار کنند. بله این خبر در سایت میراث فرهنگی جمهوری اسلامی بازتاب یافته است . ما اصل خبر راکمی بازتر می کنیم. </strong><strong>گزارشگرنوشته است:</p>
<p>&#8230; تهميه ميلاني&#8221;، سومين حادثه پياپي را براي كاخ تچر در تخت جمشيد به همراه آورد. یعنی این سومین بار است که بطور پیاپی به بنای تخت جمشید آسیب رسانده می شود. دوبار قبل در چه زمانی بوده؟ چه کسانی آنرا مرتکب شده بودند ؟ چه آسیبی به تخت جمشید رسانده اند؟وچه تنبیه ای برایشان در نظر گرفته شد؟ هیچ اشاره ای در گزارش به حوادث قبلی نشده است. ولی با کمی تامل در گزارش کنونی می توانیم در یابیم که آسیب رساندن به بنای تخت جمشید وهر بنا یی که نمی توانند برایش شناسنامه اسلامی بتراشند به نوعی مجاز است واگر نه خانم تهمینه میلانی جرات نداشت که بعد از۲ حادثه ،آفریننده حادثه سوم باشد. فرض بگیریم که قصه فیلمی از خانم میلانی ایجاب میکرد که دوربینش در بارگاه امام راحل ، کاشته شود و اگر برای فضا سازی آسیبی به بارگاه مبارک امام سیزدهم! می رسید خانم میلانی با همین شهامت نسبت به واکنش متولیان حرم مبارک! برخورد می فرمودند؟</p>
<p>گزارشگر می افزاید که میزان آسیب به حدی مشخص بوده است که حتا بازیگران کودک هم در این خصوص تذکر می دهند اما خانم بدون اعتنا، به تخریبش ادامه می دهد وتذکر مسؤلان وکارشناسان هم در تصمیم خانم اختلالی ایجاد نمی کند وبه زبان ساده تر میفرمایند: بروید کشک خودتان را بسائید من میدانم چه می کنم.</p>
<p>خاتم میلانی اگرازعاقبت رفتارش هراس داشت هرگز جرات نمیکرد چنین عملی را مرتکب شود وبعد هم با وقاحت وبی اعتنایی به تصویر برداری ادامه دهد. بله او مطمئن است نه تنها رژیم نسبت به حفظ بناهای تاریخی حساسیتی ندارد، بلکه از ته دل خود محرک این گونه رفتار هاست.</p>
<p>کارنامه تهمینه میلانی نشان می دهد که این خانم محترمه طی این سالها رفتارهایش را کاملا با خواست حکومت تطبیق می دهد . چندی قبل به هنگام جشنواره سینمایی استانبول یک نشریه در ترکیه با او گفتگو می کند -خانم میلانی برای اینکه توهم روزنامه ترکیه را که انگار او را یک فیلمساز معترض ارزیابی کرده بر طرف کند، میفرماید که در چهار چوب مقررات ج. اسلامی کار می کند وهیچ مشکلی با سانسور ندارد (نقل به معنا).</p>
<p>در باره فعالیت اتمی رژیم هم گفته های احمدی نژاد را غر غره می کند ( انرژی اتمی حق مسلم ماست !) اگر منافع جمهوری اسلامی ایجاب می کرد که خودش را بی نیازاز اتم بداند واتم بازی با مقاصدسیاسی اش هماهنگ نبود فکر می کنید خانم در جواب رورنامه ترکیه چه واکنشی نشان میداد ؟ به شما قول می دهم این خانم هم کلی اندر مضار اتم جمله بهم می بافت وبه خورد خبرنگار مذکور می داد. این خا نم وبیشتر فیلمسازانی که به فیلمسازان سینمای گلخانه ای شهرت دارند - هم ماسک سینماگر معترض به چهره دارند هم همراه رژیمند وآرایشگر هر دولتی که رهبر فرزانه انتخاب می فرمایند.</p>
<p>یک روز شرایط ایجاب می کرد که خودشان را اصلاح طلب قالب کنند زیر عبای خاتمی خزیدند و در فریب مردم سهیم شدند .چند سال بعد هم در اثر اشتباه محاسبه به ریش رفسنجانی چسبیدند وقتی دیدند رهبر میل به دیگری فرموده اند از او هم بریدندو به دولت مهرورز وصل شدند و افتخار فیلمسازی در دولت فاشیستی/ امنیتی ، نصیبشان شد. یک دلیل دیگر هم می توان برای گستاخی این خانم تصور کرد و آن بی تفاوتی، همراهی ، همدلی ماست با فرستادگان فرهنگی/ سیاسی رژیم و اضافه می کنم که سالهاست اینها با میانه بازی هم حکومت ولایت فقیه را با خود دارند هم محبوب اپوزیسیون خارج نشین هستند ، بهتر بگویم اینان وسیله ای هستند در دست دلالان وکارچاق کن ها که به بهانه جدایی هنراز سیاست، سیاست های هنری/ فرهنگی جمهوری اسلامی رادر بین اپوزیسیون رشد می دهند.</p>
<p>این خانم هم در همه این دوران محبوب خارج نشینان ضد رژبم بوده وهستند. ایشان در دوران درخشان!خاتمی چند روز درزندان نمایشی سر کرد. می دانید چه دستگاهی ودیعه گذاشت تا خانم از زندان ۴ روزه رها شوند؟ قوه قضائیه! بله قوه قضائیه- آنهم به فرمان رهبر. اما برای فاش کردن این شگرد نخ نما شده رژیم ما چه کردیم ؟ هیچ. اطلاعیه هایی که اینجا در حمایت از این خانم منتشر شد وی را زندانی ای در یکقدمی اعدام نمایاند. تازه انتشار اطلاعیه ها آغاز شده بود که زندانی در انتظار مرگ با اجازه وکمک همان دولتی که قصد جانش را کرده بود (دولت پرزیدنت خاتمی) برای دریافت جایزه از یکی از مؤسسات به سوی امریکای گاه جهان خوار وگاه جهان خواه پرواز فرمودند (من مخالفتی با حمایت از هر زندانی سیاسی ندارم- اما حمایت از زندانیان تا افتادن در دام شگر دهای رژیم خیلی تفاوت دارد) می دانیم این سالها یک خروار از جایزه های ریز ودرشت ادبی ،هنری ،سینمایی، حقوق بشری، انسانی به حامیان باند خاتمی- چاقوکش های سابق، پاسداران سابق و چماقداران سروش در انقلاب فرهنگی و دیگر حامیان استبداد وارتجاع حکومت ولایت فقیه اهدا شده است. امسال هم خانم میلانی بعد از شرفیابی به حضور رهبر عظیم الاشان سر! داوری جشنواره زنان کلن را بعهده گرفتند و با استقبال پر شور اپوزیسیون مترقی! کلن نشین مواجه شدند . سایت پیک نت حتا از این حد هم فراتر رفت و از برنامه نمایشی خانم در حضور رهبر با ستایش یاد کرد .</p>
<p>در جریان همین فستیوال به افتخار حضور تهمینه خانم یک فیلم پارتی مجلل! هم ترتیب دادند وخانم پانته آ بهرامی که خودش را فیلمساز در تبعید هم می داند در گفتگو با رادیو فردا افتخار کرد که فیلمش در جشنواره ای حضور دارد که این خانم داوریش را پذیرفته است! وخانم فهیمه فرسایی هم معلوم نشد با کدام دانش و آگاهی سینمایی عضو هیت امنای جشنواره زنان کلن شده است( موش چیه که کله پاچه ش باشه) در گفتگو با محمود خوشنام و برای هفته نامه نیمروز با صراحت گفت که فیلمهای جشنواره از میان کارهای انتخاب شده فارابی (یعنی فیلمهایی که در شورای ارسال فیلم به خارج- مرکب از مامورین واواک ، وزارت ارشاد وفارابی ودیگر ادارات مربوطه بازبینی ونمایش آن برای تبعیدیان مفید تشخیص داده شده است ) برگزیده شده اند. خوب در چنین جوی چرا این گونه فیلمسازان از توبره وآخور همزمان تغذیه نکنند؟</p>
<p>این روزها فیلمی در امریکا به روی اکران آمده به اسم ۳۰۰ *بخشی از ایرانیان لباس رزم پوشیده اند تا به جنگ کارگردان وتهیه کننده این فیلم بروند گفته شده در ظرف دو روز۱۰ هزار امضاء علیه فیلم ۳۰۰ جمع آوری شده است و روزهای هیجان انگیز تری هم در پیش داریم. خانم میترا فرخ زاد نقاش /عکاس ساکن آريزونا یکی از معترضین- نظری می دهد که خلاصه اش این چنین است :</p>
<p>این فیلم احساسات ایرانیان را جریحه دار کرده است . من نمیدانم این چطور احساساتی است که به هنگام تماشای یک فیلم تخیلی که بخشی از ایرانیان معتقدند شخصیت خشایار شاه را وارونه جلوه داده است، جریحه دار می شود (این فیلم را من ندیده ام اما بر انگیخته شدن احساسات ایرانیان را به فال نیک میگیریم به این امید که احساسات بر انگیخته شده معترضین در همان دوران خشایار شاه متوقف نشود وبه زمان حاضر وتا همین روزها که احمدک در ایران رئیس جمهور است سرایت کند) اما وقتی خانم میلانی به یک بنای معتبر تاریخی در فضایی واقعی- نه تخیلی، آسیب می رساند گردن کلفتی هم می کند- هیچ واکنشی را باعث نمی شود.(تنها در سایت کمیته بین المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد این خبرمنعکس می شود وحمید- الف همکار این سایت از ایران مطلبی در این خصوص ارسال داشته که در ضمن آن به عمدی بودن رفتار خانم میلانی تاکید شده است) تا حالا که حتا یک نفراز آن ده هزار نفر علیه رفتار خانم میلانی بیانه ای را امضاء نکرده اند / این اصلا ربطی ندارد که یک بنای تاریخی چه پیشینه ای دارد؟ مسجد است؟ کلیسا است؟ خانه یک هنرمند و یا شخصیت سیاسی است ؟ اقامتگاه فلان رئیس جمهور است، کاخ سلطنتی بوده است و یا قصر فلان شاهزاده. در هر کشوری حتا اگر یک تکه سنگ در حفاری به دست بیاید هر چقدر لازم باشد هزینه می شود تا شناسنامه اش را مشخص کنند وبه موزه ها بسپارند اما رژیم جمهوری اسلامی خود خط می دهد تا وابستگانش ، یک اثر معتبر با شهرت جهانی را به تدریج نابود کنند.</p>
<p>در خبر خواندید که این خانم به مخالفت مامورین تخت جمشید، حتا به اعتراض بازیگران خرد سال کار خود وقعی نمی گذارد. بله پشت خانم گرم است ،به کی؟ به رژیم ضد مردم ،ضد واقعیت های تاریخی، ضد ثروت های ملی و&#8230;</p>
<p>همین خبر عینا بدون هیچ اظهار نظری در سایت حکومتی انتخاب هم نقل شد و در پایان گزارش در انتخاب چند نظر هم آورده شده است که ما عینا از سایت مذکور نقلشان می کنم تا در یابید که ایرانیان اسیر داخل از یک امکان محدود برای چند سطر اظهار نظر چگونه بهره می گیرند تا صدای اعتراضشان را منتقل کنند اما ما اپوزیسیون مترقی! وآنها که آماده نبرد تن به تن با کمپانی برادران وارنر می شوند در مورد این اتفاق هیچ واکنشی نشان نمی دهیم. اول بخش هایی ازاین نظر ها را بخوانیم:</p>
<p>«&#8230;مطمئنا قصد سويي در كار است وگر نه سازماني كه اين مجوز فيلمبرداري را صادر مي كند اگر نظر معترضين به اسيب رساني قبلي را خوانده بود هرگز به اين مغول ها اجازه ورود به تخت جمشيد را نمي داد/&#8230; امروز اولين كاري كه مي خواستم بكنم اعتراض به سازندگان فيلم ۳۰۰ بود ولي نمي دانستيم مار در استين خودمان است /&#8230; مگر ما آثار باستانیمان را از توی جوب پیدا کرده ایم ؟ یا مگر این آثار سنگ کنار جاده است که مسئولین حفظ میراث فرهنگی اینچنین آسان از خاطیان میگذرند/&#8230; نمی دانم این خانم در تخت جمشید چه می کرده . لابد باز ان دو هنرپیشه قهار !!! را با خودش برده تا هنرنمایی کنند و به سان اتش بس باز پول چاپ بزند حتی به قیمت نابود کردن میراث فرهنگی کشور /&#8230; اصلا فیلمسازی که فیلمی مثل اتش بس می سازد میراث فرهنگی حالیش می شود ؟!!!/ &#8230;ما مردم ايران اگه نخواهيم كسي واسه تخت جمشيد و ساير اثار باستاني فيلم بسازه بايد چي كار كنيم؟ اخه تهمينه ميلاني را چه به فيلم ساختن در مورد تخت جمشيد ؟ تو برو فيلماي عشقي مسخرتو بساز. نمي خواد به تخت جمشيد آسيب برسوني»</p>
<p>(همه این اظهار نظرها را از سایت حکومتی انتخاب ۱۱ مارس ۲۰۰۷ جدا کرده ام)</p>
<p>سالها پیش به فرمان نا نوشته خمینی، شیخ خلخالی بعد از اینکه هر چه فیلم از دوران حکومت پیشین به چنگش آمد در کامیون ریخت و به بیابان برد و سوزاند، کلنگ به دست آماده بود که هر چه از گذشته باقی مانده معدوم کند - حتا شنیدم او برای تخریب تخت جمشید هم برنامه ریزی کرده بود اما نمی دانم به چه دلیل این خواست آخوندها به انجام نرسید. امسال خانم میلانی با شناختی که از تمایل درونی رژیمش دارد به راه جلاد حکومت می رود - منتها جو و زمان عوض شده است . حالا دوربین را می شود جانشین کلنگ کرد و به فرمان نا نوشته خامنه ای هم اتکا داشت. چون درقصر تخت جمشید روزی روزگاری شاهی میزیسته است -این بنا را میتوان سمبل طاغوت دانست وبرایش مجوز تخریب صادر کرد. این امید را هم داریم که خانم میلانی همانگونه که از مزایای شرفیابی خدمت ولی فقیه بهره بسیار برده اند- این خوش رقصی هم برایشان عاقبت خوش به ارمغان بیاورد.</p>
<p>بصیر نصيبی ۱۴ مارس۲۰۰۷ زاربروکن/ آلمان<br />
وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com<br />
cinema-ye-azad@t-online.de</p>
<p>*به معترضین خارج از کشور فیلم ۳۰۰ توجه می دهیم که ج. اسلامی هم به ناگهان خشایار شاه دوست شد و در کانال های تلویزیونی ،در مطبوعاتش دارد به امریکای جهانخوار وهولیود فاسد وبه خاطر ساختن این فیلم فحش وناسزا می دهد . هیچ بعید نیست همان ۳۰۰ تا۴۰۰ ملی/مذهبی واصلاح طلب! که تومار حمایت از گنجی، تبریک به شیرین عبادی، تقبیح کاریکاتوریست دانمارکی و&#8230; را امضامی کنند به معترضین تبعیدی به پیوندند واگر امضاء تهمینه میلانی ! راهم در اطلاعیه ی شان دیدید هیچ تعجب نکنید.</p>
<p></strong>
</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>http://apadanair.com/1385/12/27/basirnasibi/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>ساعت صفر / چرا دمکراتها در جمهوری اسلامی نمی توانند جایی داشته باشند؟ (۳)-الاهه بقراط</title>
		<link>http://apadanair.com/1385/11/08/boghrat-6/</link>
		<comments>http://apadanair.com/1385/11/08/boghrat-6/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Jan 2007 13:29:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>درفش كاوياني</dc:creator>
		
	<category>الاهه بقراط</category>
		<guid isPermaLink="false">http://apadanair.com/1385/11/08/boghrat-6/</guid>
		<description><![CDATA[
داد و ستد سیاسی به مثابه یک کنش مهم، بین کشورهای مختلف و  یا بین حکومت ها و احزاب اپوزیسیون آنها و یا بین احزاب مختلف پدیده ای رایج و گاه لازم است. این داد و ستد اگر بر اساس توازن و تناسب صورت گیرد، البته می تواند به سود هر دو طرف تمام شود. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><img title="الاهه بقراط" alt="الاهه بقراط" src="http://www.apadanair.com/images/nevis/ElaheBoghrat.jpg" align="left" /></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">داد و ستد سیاسی به مثابه یک کنش مهم، بین کشورهای مختلف و  یا بین حکومت ها و احزاب اپوزیسیون آنها و یا بین احزاب مختلف پدیده ای رایج و گاه لازم است. این داد و ستد اگر بر اساس توازن و تناسب صورت گیرد، البته می تواند به سود هر دو طرف تمام شود. بنا به همین کیفیت، آن را گاه سازش و گاه توافق می نامند. ولی وقتی فرد یا گروه و حزبی که ادعای آزادی، دمکراسی و حقوق بشر دارد، با یک حکومت خودکامه که حتی به افراد و گروه های وابسته و دلبسته به خود نیز رحم نمی کند، وارد داد و ستد سیاسی می شود، معنای آن چیزی جز این نمی تواند باشد که فقط باید از دست بدهد بدون آنکه در واقع چیزی بستاند. آن مقصودی هم که گمان می کند بعد از همه این از دست دادنهای به اصطلاح تاکتیکی سرانجام خواهد ستاند، همواره چیزی جز شکستی گاه خونین نیست. نمونه چنین داد و ستدی نه تنها برای ایرانیان آشناست، بلکه پس از انقلاب ۵۷ مرتب در حال تکرار است. تا به امروز نیز در بنیاد ایدئولوژیک، اندیشه و منش این نظام هیچ تغییری رخ نداده است که بتواند خوش بینی انسان را تقویت کند. قتل فجیع فروهرها و دستگیری و کشتار نویسندگان و شاعران و دگراندیشان نه در دوران انقلاب یا به دلیل انقلاب، بلکه در دوران «اصلاحات» و در زمانی روی داد که ظاهرا رژیم بیش از هر زمان دیگری تثبیت و مستحکم شده بود و هر چیزی متصور بود، جز انقلاب!</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><a id="more-97"></a></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2" /></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><strong><span lang="FA" style="color: navy; font-family: Tahoma"><font size="2">تغییر تاکتیک</font></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">به هر روی، در ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲نزدیک به یک سال پس از ظاهرا آغاز دعوت از «مهاجرین» برای بازگشت به ایران، در ترور فجیع میکونوس، دکتر صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان از رهبران حزب دمکرات کردستان،  و هم چنین نوری دهکردی یکی از مخالفان رژیم به قتل رسیدند. علی اکبر رفسنجانی که مدعی سازندگی ایران پس از جنگ بود و سفیر برای دعوت تبعیدیان به این سوی جهان می فرستاد، و امروز به تنها امید برخی «اصلاح طلبان» تبدیل شده است، به همراه سید علی خامنه ای رهبر نظام، علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت، و یکی از «بچه های اطلاعاتی» یعنی علی اکبر فلاحیان وزیر اطلاعات وقت، به عنوان  آمران این ترور شناخته شدند. . نقش جمهوری اسلامی در ترور فوق نه تنها به دلیل حکم دادگاه میکونوس، بلکه هم چنین به دلیل واکنش خود رژیم انکارناپذیر است. تا کنون بارها، و هم چنین در هفته های اخیر، موضوع مبادله زندانیان اسراییلی که در دست حزب الله لبنان اسیرند و یا رونالد کلاین شهروند آلمانی که نوامبر ۲۰۰۵ در خلیج فارس دستگیر شد، با کاظم دارابی که تدارکات ترور میکونوس را فراهم آورد، مطرح شده است. جمهوری اسلامی با یک دست در برلین و دست دیگر در لبنان می خواهد عامل خود را آزاد کند، بدون آنکه تا کنون حتی یک بار مدعی امنیت و جان کسانی شده باشد که به عنوان ایرانی در رستوران میکونوس به قتل رسیده اند! با حکم دادگاه میکونوس که پس از سه سال و نیم بررسی و برگزاری ۲۴۷ جلسه صادر شد، کشورهای اتحادیه اروپا رابطه سیاسی خود را با جمهوری اسلامی قطع کردند که هفت ماه ادامه داشت. از همین رو، و هم چنین به دلیل زندانی شدن برخی از عاملان این ترور، تاکتیک جمهوری اسلامی در رابطه با خنثی کردن فعالیت های مخالفانش در خارج کشور که به درستی به بازتاب صدای مطالبات ایرانیان در داخل کشور تبدیل شده بودند، اساسا تغییر کرد.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">مأموریتی که «نادر صدیقی» برای به انجامش به برلین (و چه بسا به شهرهای دیگر) اعزام شده بود، پس از ترور میکونوس به شکل گیری تدریجی «شاخه خارج از کشور» رژیم انجامید. هدف این شاخه، همانگونه که بارها در همین ستون به آن اشاره شده است، ایجاد چند دستگی بین تبعیدیان، نفوذ فکری و تأثیرگذاری بر گفتار و کردار سیاسی آنهاست. این شاخه متشکل از برخی تبعیدیان سابق است به اضافه مهاجرانی که قانونی از کشور خارج شده اند و اگرچه ممکن است رفت و آمدی به ایران نداشته باشند، ولی در همان خط «خارج کشور – تهران» کار می کنند و مبلغ همان سیاستی هستند که در روزنامه ها و رسانه های مجاز جمهوری اسلامی نیز از آنها سخن می رود و کسی به دلیل آنها تحت پیگرد قرار نمی گیرد. در میان آنها چهره های شناخته شده ای از روزنامه نگاران و نویسندگان و حتی دولتمردان پیشین رژیم را می توان دید. همه اینان برای ادامه نظام کنونی فعالیت می کنند و با پشتیبانی به ویژه برخی احزاب اروپایی که حاضر نیستند هیچ تغییری در ایران و منطقه به منافع اقتصادی و منابع انرژی آنها لطمه بزند، از امکانات متعددی که ظاهرا برای «یاری به روند دمکراسی» در ایران در نظر گرفته شده است، به خوبی بهره می برند. با بالا گرفتن مباحث مربوط به اتحاد و ائتلاف گسترده بین مخالفان دمکرات رژیم، فعالیت این عده نیز افزایش یافت و بر شمار رادیو و تلویزیون و سایت های آنها در اینترنت افزوده گشت تا همان امکانات اندک و میدان کوچکی را که در اختیار مخالفان دمکرات رژیم قرار داشت، از دست آنها به در آورند. در این رهگذر، اینان دست رد به سینه کسی نمی زنند و استفاده از هر وسیله ای را نیز مجاز می شمارند.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2" /></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><strong><span lang="FA" style="color: navy; font-family: Tahoma"><font size="2">تحریف و تطمیع</font></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">در این میان تحریف چپ بخشی از برنامه رژیم است که همزمان در داخل و خارج پیش برده می شود. در اینجا نیز تطمیع سیاسی و آلودگی اقتصادی را نباید از نظر دور داشت. کم نیستند چپهای سنتی که به طمع جایگاهی در جمهوری اسلامی که بی تردید بیش از سهم گروهی مانند «نهضت آزادی» نخواهد بود، با میل به این تحریف تن می سپارند و حتی خود پرچمدار آن می شوند. جمهوری اسلامی همواره از پرچمداری این افراد استقبال کرده و از آن بهره برده است  اگرچه هرگاه صلاح دید، یاران همین پرچمداران را به جوخه اعدام نیز سپرده است. برای این پرچمداری اما نخست باید از افکار خود کوتاه آمد و دست و پای خود را آنقدر برید تا بتوان در چهارچوب جمهوری اسلامی قاب گرفته شد. در واقع، سوسیال دمکراسی آنها در جمهوری اسلامی از چیزی مانند آنچه جبهه مشارکت اسلامی مدعی آن است، فراتر نمی رود. حتما به یاد دارید که محمد رضا خاتمی رییس پیشین این حزب، در کشاکش انتخابات ریاست جمهوری نهم، خودشان را «سوسیال دمکرات» نامیده بود. </font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">خطر تحریف اما راست دمکرات را که عمدتا در میان مشروطه خواهان و جمهوری خواهانی مانند جبهه ملی گرد آمده اند، تهدید نمی کنند. زیرا آن بخشی از راست با گرایش های دمکراتیک، که نهضت آزادی نمونه عمده آن است، در همان آغاز پیروزی انقلاب در کنار رژیم برآمده از آن قرار گرفت و با اینکه از صحنه قدرت سیاسی کنار گذاشته شد، ولی تا به امروز نیز هر آنچه دارد، در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم می کند بدون آنکه اندکی بستاند. آن گروهی از راست دمکرات هم که در فکر ستاندن بود (مانند حزب ملت ایران) رهبرانش در دوره «اصلاحات» سر بریده شدند.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">از چپ اما در ایران چیزی باقی نگذاشتند. چپ یا اعدام شد، یا ماند و سکوت کرد و یا به تبعید رفت و تلاش کرد از خارج از مرزهای ایران با کمترین امکانات موجود، آنچه را در داخل مانده بود حفظ کند. ناگفته نماند که بخش کوچکی از چپ نیز به سرمایه داران تازه به دوران رسیده تبدیل شد و به صف مدافعان رفسنجانی پیوست. برخی از آنها حتی به معاملات میلیون دلاری از جمله با مثلا چپ های ونزوئلا مشغولند.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">به هر روی، باید چند سالی می گذشت و فروپاشی شوروی و زندگی در جوامع آزاد غربی چشم و گوش ها را به روی واقعیات می گشود و اندیشه ها را صیقل می داد. باید دست کم دو نسل همزمان به بلوغ می رسیدند تا سوسیال دمکراسی را در همین ساختار اقتصادی عملا موجود، که نامی جز سرمایه داری ندارد، با همه امکانات و محدودیت هایش، در می یافتند و با یکدیگر از یک سو دست رد بر سینه چپ سنتی و وابسته می زدند، و از سوی دیگر چپ افراطی را که در توهم انترناسیونال پرولتری و انقلاب سوسیالیستی پا از قرن نوزدهم به این سو ننهاده است، بیش از پیش منزوی می کردند. بذر اندیشه ای که حدود صد سال پیش همزمان با انقلاب مشروطه به ایران آمده بود، و به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی، و دستگاه سرکوبگر رژیم های حاکم از یک سو و ناتوانی و خطای رهبرانش از سوی دیگر، جز در حد یک نام باقی نماند، امروز نسل جوان ایران را به سوی متشکل شدن سوق می دهد. جمهوری اسلامی و مغزهای متفکرش از این واقعیت غافل نیستند. وجود انکارناپذیر اندیشه سوسیال دمکراسی در میان نسل جوانی که تشنه آموزش و پرورش و تشکل است، آنها را بیشتر به فکر داد و ستد و کنترل حاملان و یا مدعیان این اندیشه می اندازد.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2" /></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><strong><span lang="FA" style="color: navy; font-family: Tahoma"><font size="2">هم چپ هم راست</font></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">امروز تحریف افکار و تطمیع افراد پس از یک سال خرابکاری دولت احمدی نژاد که در واقع کار عجیب و غریبی هم نمی کند، بلکه تنها چهره بی بزک جمهوری اسلامی را به نمایش می گذارد، وارد مرحله دیگری شده است. این مرحله همه را به تدریج به ساعت صفر نزدیک می کند.  ساعتی که در آن هر کس به شکل و شمایل واقعی خود در می آید. در چنین ساعتی شمار کسانی که به چوب هر دو سر طلا تبدیل می شوند، کم نیست. آنها یا تبعیدیانی هستند که با گردن نهادن بر ذبح اسلامی فرهنگ و هنر و سیاست توانسته اند بلیط دو سره برای خود تضمین کنند و یا مهاجرانی هستند که تلاش کرده اند با انتقال فضای جمهوری اسلامی به خارج کشور، با تمام توان کسانی را تخطئه کنند که در برابر یک رژیم مذهبی خودکامه نرمش نشان نمی دهند و آزادی و استقلال فکر خود را بازیچه ساده اندیشی های سیاسی نمی سازند. اینان از دروغگویی و تحریف اندیشه و سخن مدافعان دمکراسی هیچ پروا ندارند.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">در این میان اما احمدی نژاد فقط یک فرد است در حالی که مشکل ایران همواره بر سر ساختار بوده است. ساختاری که با تغییر افراد در میزان و دامنه مصیبت و فلاکت اش تفاوتی حاصل نمی شود و در آینده نیز تا زمانی که نیروهای چپ و راست شامل لیبرال دمکرات ها و سوسیال دمکراتها (که می توانند مسلمان و یا پیرو هر دین دیگر و یا اصلا بی دین باشند) حق موجودیت، تشکل و فعالیت آزادانه نداشته نباشند، ایران از دور فلاکت مکرر خارج نخواهد شد.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">نیروی نهفته در این جامعه، آتش زیر خاکستریست که نسل جدید دمکراتهای راست و چپ، نسل نوین لیبرالیسم و سوسیال دمکراسی در گرمای آن جوانه زده است. این نسل هیچ نزدیکی با نسل قدیمی، از کارافتاده و خودفریب راستها و چپهایی که به شکل گیری انقلاب ۵۷ یاری رساندند و خود به دلیل همان خودفریبی، نخستین طعمه آن گشتند، احساس نمی کند. این نسل برای همزیستی چپ و راست در کنار یکدیگر و با هدف بازسازی ایران، به یک فضای دمکراتیک نیاز دارد. فضایی که بتواند خود را در آن بدون هرگونه محدودیت سیاسی، حقوقی، اقتصادی و فرهنگی بازتولید کند. ضرورت شکل گیری چنین فضایی است که همه ما را، از رژیم تا موافقان و مخالفانش به ساعت صفر نزدیک می کند. ساعتی که در آن، هر چه و هر کس چنان دیده شود که واقعا هست و هم چنین هیچ دمکراتی در راه تحقق اندیشه اش، دمکرات دیگری را سد راه خود نبیند. برای رسیدن به آن مرحله اما نخست باید از سد خودکامگی گذشت و نه اینکه خود به جزیی از مانع تبدیل شد.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">پایان</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">۱۶ ژانویه ۲۰۰۷</font></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>http://apadanair.com/1385/11/08/boghrat-6/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>ساعت صفر/ چرا دمکراتها در جمهوری اسلامی نمی توانند جایی داشته باشند؟ (۲)-الاهه بقراط</title>
		<link>http://apadanair.com/1385/11/08/boghrat-5/</link>
		<comments>http://apadanair.com/1385/11/08/boghrat-5/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Jan 2007 13:26:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>درفش كاوياني</dc:creator>
		
	<category>الاهه بقراط</category>
		<guid isPermaLink="false">http://apadanair.com/1385/11/08/boghrat-5/</guid>
		<description><![CDATA[
باری، در عصر تکنولوژی ارتباطات همه چیز معمولا با تلفن شروع می شود. گاهی مستقیم تماس می گیرند. گاهی از خانواده شروع می کنند. چراغ سبز می دهند. اگر ببینند طرف به هیچ صراطی مستقیم نیست، دست بر می دارند و تلاش می کنند در اطرافیانش کسی را بیابند که بتوانند از طریق او بر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><img title="الاهه بقراط" alt="الاهه بقراط" src="http://www.apadanair.com/images/nevis/ElaheBoghrat.jpg" align="left" /></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">باری، در عصر تکنولوژی ارتباطات همه چیز معمولا با تلفن شروع می شود. گاهی مستقیم تماس می گیرند. گاهی از خانواده شروع می کنند. چراغ سبز می دهند. اگر ببینند طرف به هیچ صراطی مستقیم نیست، دست بر می دارند و تلاش می کنند در اطرافیانش کسی را بیابند که بتوانند از طریق او بر وی تأثیر بگذارند و یا از نقاط «ضعف» و «قوت» وی باخبر شوند و علیه اش «مدارک» جمع کنند. لیکن به محض اینکه نرمشی احساس کنند، پیگیری کرده و تماس هایشان را ادامه می دهند تا مقصود حاصل شود.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma" /></p>
<p><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2" /></span><font size="2"></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><strong><span lang="FA" style="color: navy; font-family: Tahoma"><font size="2">ترور افکار</font></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">اگر توجه خود را بر روی شرایط کنونی ایران متمرکز کنیم، آنگاه خواهیم دید اگر طرف مورد معامله (که به خیال خود فکر می کند وارد «مذاکره» با «جناح اصلاح طلب» شده است) انگیزه سیاسی (مثلا طمع فعالیت سیاسی در ایران) و یا انگیزه اقتصادی (مانند درگیر بودن خود یا افراد خانواده اش در تأمین گذران زندگی و یا حتی در معاملات کلان اقتصادی) داشته باشد، تلاش ها زودتر به نتیجه می رسند.</font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma" /></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2"> <a id="more-96"></a></font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2"> در عین حال برخی پیشنهادات به ویژه آدم هایی را که از یک سو دچار خودفریبی هستند، و از سوی دیگر نظرات خود را نه بر واقعیاتی مانند بنیاد ایدئولوژیک این نظام و قانون اساسی و رفتار عینی آن، بلکه بر تحلیل های بی پایه خود که حتی با داده های مستند آماری نیز نمی خوانند قرار داده اند، به شدت وسوسه می کنند. در چنین حالتی خط سیاسی آنها هرگونه همکاری را آسانتر می کند به طوری که هر نوع همکاری را می توان به عنوان تلاش برای پیشبرد خط سیاسی خویش ابتدا برای خود و سپس برای دیگران توجیه کرد. این خط سیاسی و وسوسه این نوع همکاری یا مذاکره گاه به پایان خونین می انجامد. از تار و مار خشن رهبران و اعضای حزب توده ایران که مجاز بودن نشریه خود را نشانه وجود آزادی در جمهوری اسلامی و همکاری خود با آن را بیانگر مقبول بودن خویش نزد نظام می دانستند، تا فرار رهبران سازمان فداییان خلق ایران  اکثریت که البته کمتر خوش خیال بودند ولی در عوض اعضا و کادرهای شان در سه وعده سال های ۶۳ و ۶۵ و ۶۷ به زندان افتادند و اعدام شدند، نمونه هایی نیستند که به این زودی فراموش شوند. </font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">در خارج نیز از ترور عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دمکرات کردستان در وین و رهبران بعدی همین حزب در برلین تا ترور فجیع فریدون فرخزاد در حومه شهر بن، به مثابه یک هنرمند روشنفکر و کاملا سیاسی، همگی بر زمینه خوشباوری و ساده اندیشی و تحلیل غلط امکان موفقیت یافتند. </font></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">پس از سال ۶۷ نیز حذف خونین مخالفان در ایران با قتل فجیع داریوش و پروانه فروهر و قتل های زنجیره ای نویسندگان و شاعران ادامه یافت. در خارج اما استراتژی جمهوری اسلامی که از دوران ریاست جمهوری رفسنجانی شکل گرفت و سپس در دوران خاتمی گسترش یافت، نه بر ترور افراد، بلکه بر ترور افکار قرار گرفت. ترور افکار کم خطرتر است و می تواند به همان نتیجه برسد. برای این ترور آنها حتی خود را منتقد حکومت و همفکر مخالفان نشان می دهند تا از یک سو مانند موریانه افکار را از درون تهی سازند و از سوی دیگر سرنخ جریان مخالف را در دست گیرند. وقتی فکر تهی شد، وقتی سرنخ به دست آنها افتاد، دیگر به تلاش برای همراه ساختن  افراد نیازی نیست.</font></span></p>
<p><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2" /></span><font size="2"></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><strong><span lang="FA" style="color: navy; font-family: Tahoma"><font size="2">یک نمونه مستند</font></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0px 10px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="FA" style="font-family: Tahoma"><font size="2">در خاطرات حمزه فراهتی به نام «از آن سالها و سالهای دیگر» نیز می خوانیم فردی به نام نادر صدیقی (نام مستعار) در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی (۱۳۷۰) به خارج اعزام شد تا در تماس با تبعیدیان آنها را تشویق به بازگشت کند. این فرد که از دار و دسته سعید حجاریان در «بنیاد مطالعات استراتژیک» بود، در دوران ریاست جمهوری خاتمی به گفته خودش (از یک منبع خصوصی و تصادفی) مشاور مطبوعاتی وی شد و سیاست تماس با تبعیدیان با همکاری فعال و